تو رفتی ...

بسم الله الرحمن الرحیم

هنوز هم به باورم نمی رسد که رفته ای، جسم پر از ترکش تو اکنون در امامزاده آرام گرفته و روح پر از نشاط و شادابی و محبتت در عوالم دیگر ...

این چند سالی که با تو آشنا شدم به یقین بهترین سال های عمرم بود و هرچه خدا را شکر کنم کم گفته ام...

چه لحظه به لحظه از تو آموختم که در عین مشغله های کاری، چطور عبادت باید کرد و در عین توجه به خدا چطور باید به خلق خدا متوجه بود...

چطور باید دنیا را ساده گرفت و بر سختی ها خندید و از همه مهم تر...

چطور محبت کنیم...

آن چند ساعتی که تنها بودم بعد اینکه قبر با شوق تو را در بر گرفته بود، برایم بسیار آشناست ...

می بینی! حتی رفتن تو هم پر از مهر و خیر و برکت است... دردهایی از من که مدتها بود با بی حسی طبیعت احساس نمی شد، الان احساس می شود...

فامیل همگی جمع شدند... امروز هفتمین روز است...

خدا را شکر بابت همه نعمت هایش...

خدایا کمکمان کن برای قبرمان...

اللهم صل علی محمد و آل محمد

/ 4 نظر / 9 بازدید
نجواگر

ديشب براي اولين بار به وبلاگتون اومدم تسليت :(

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم... خدا رحمتشون کنه ان شاء الله... ان شاء الله مهمان حضرت زهرا باشند...

در جست و جوی حقیقت

با اینکه خیلی گذشته .. تسلیت عرض میکنم... گویا از اقوامتون نبودن... (یا حداقل از اقوام نسبی نبودن) چون نوشتید چندسالی بوده باهاشون آشنا شده بودید... دارم به این فکر میکنم که ؛کسی که توی چند سال آشناییتون؛ انقدر روتون تاثیر داشته و انقدر نبودش متاثرتون کرده؛ نبودش چه بلایی سر ِ اقوامش و نزدیکانش اورده...! چه تسلیتی باید به نزدیکان ِ اون فرد گفت.. و چه مرهمی برای زخم ِ دلشون بود.... چه فشار ِ سختی رو متحمل شدن... همسرشون.. یا فرزندانشون.. یا پدر و مادرشون... اونها چقدر احتیاج به یه جانبخش و التیام بخشی دارن که مرحم ِ زخمهاشون باشه...