أذان

زلزله ای خواهد آمد در آن روز که داشته هایمان را بر زمین خواهیم نهاد ...

و هیچ چیز جز قلب سلیم کارگر نخواهد افتاد...

امان که داد ادعای پوچ اول گوش خودمان را کر کرده آنچنان که « أصم » گشته ایم!

دهانمان پر از حرف هایی شده چون چشم اندازها و اهداف و خدا و ... و اینگونه « أبکم » شدیم ... آنقدر داد زدیم و از درون تهی بودیم تا لال شدیم ...

چشمانمان پر خوبی هایمان شد و بدی های دیگران که ندیدیم بدی هایمان « أعمی » و کور کرد ما را ...

 این شد که نفاق در جانمان رسوخ کرد، شیطان لانه کرد ...

دور شدیم و دور ماندیم ...

خدا عاقبت ما را بخیر کند...

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند.... آیا بُوَد که گوشه ی چشمی به ما کنند ؟

نمی دانم چه زمانی لایق گوشه چشمی می گردیم یا خیر!

این که آنان که فهمیدند تمام عمر به دنبال خال لب یار می گردند و تمنای گوشه چشمی دارند دریافته اند...

چه رسد به ما گم شدگان در ظلمات که حرکتمان در برق هاست و استقامت مان حاصل تغیرّ زمان و احوال ...

/ 4 نظر / 20 بازدید
سما

واقعا فقط به امید گوشه چشمی در حال ادامه دادن مسیر هستیم... چه سخت است گم نکردن اولویت ها و غرق در روزمرگی و اهداف دنیایی نشدن... با اینکه لایق نیستیم اما امید به دستگیری خدا داریم...

فریماه

سلام اقا هانی ای کاش می فهمیدیم و راه های رفته ی نادرست را درست می کردیم ؛ بارها دیده اید خیابانهایی را که با اینکه تازه آسفالت شده و به نظر خیلی تر و تمیز مهندسی اند ولی به جانش افتاده اند و خرابش می کنند چون اشتباهی در ساختار آن است و یا ... . به هر حال و به هر دلیل با حمایت قانون و در برابر دیدگان همه بی وقفه تلاش می شود تا برای خرابی حاصل از ندانم کاری متخصصان راه حلی پیدا شود . بله کاش ما هم همین اندازه شهامت و شجاعت تربیت خودمان را داشتیم . یعنی زندگی و پاس مهربانی خدای تعالی ارزش آن اسفالت را هم ندارد ؟! کاش ...

در جست و جوی حقیقت

اصلا باورم نمیشه که این وبلاگ متعلق به یه فرد ِ عالم (عالم به علم روز دنیوی) هستش... باورش سخته.... دیدن ِ اینهمه خدایی بودن.. این همه .... حقیقتا اصلا توی ذهنم نمیگنجه که یه برنامه نویس ِ ماهر؛ بتونه همچین نگاه ِ معنوی یی داشته باشه.... من که خیلی تک بعدی هستش زندگیم..... برای همین همه چیز (علم و..) رو گذاشتم کنار... ولی کاش اونموقعی که داشتم از همه چیز دل میکندم؛ با همچین وبلاگی آشنا میشدم... شاید کمی تامل میکردم... همهء درس دانشگاه و.. رو گذاشتم کنار؛ و هنوز انقدر معنوی نشدم که یه عالم به علم روز دنیا؛ معنوی هستش.... بهتون غبطه میخورم... التماس دعا....

در جست و جوی حقیقت

ولی نوشته هاتون فراتر از عمل به واجب و ترک محرمات ِ ... نیست؟ به هرحال نوشته هاتون از یه چیز ِ آسون حرف نمیزنه...