بسم الله الرحمن الرحیم

« یا ایها الذین ءامنوا لم تقولون ما لا تفعلون (۲) کبر مقتاْ عند الله أن تقولوا ما لا تفعلون (۳) » (سوره مبارکه صف)
« ای کسانی که ایمان آورده اید، چرا آنچه را می گویید که بدان عمل نمی نمایید ؟ بسیار بزرگ و سخت است نزد خدا که چیزی را بگویید که عمل نمی کنید »

مقدمه :
در ادامه بحث کلام و تأثیر آن، به بهانه اتفاقی که در این چند وقت افتاد این مطلب را می نویسم که جمع چند بحث مفصل است.
چرا به فعلیت نرسیدن قول انسان مؤمن در نزد خدا اینقدر بزرگ و سخت است ؟ و چگونه است که برای خود انسان اینقدر ناهموار نیست ؟!
جدای از ارتباط نزدیک این آیات با نماز و عبادات انسان، بُعد دیگری که شاید بتوان برداشت کرد اینچنین باشد که فعلیت نیافتن قولی که از انسان به عنوان خلیفه الهی صادر شده است، چه به جد و چه به شوخی؛ تأثیر نابسزا و ناهنجاری در رفتار وی و همچنین گسترده تر از آن در بُعد اجتماعی انسان ها به همراه دارد که درک آن از عهده انسان غافلی که خویش را به خواب زده بر نمی آید...

نگرش :
البته نگرش من در این آیه کمی متفاوت تر شده و به « انتظارات » پیش آمده می پردازم! و از آنجا که کلام و اندیشه در توالی هم قرار گرفته بطوریکه با کلام، اندیشه ساخته می شود و از اندیشه؛ کلام جان می گیرد، و در بحث قبل اشاره شد که انسان دائم با خود در گفتگوست و آنچنانی است که می اندیشد و با خود سخن می گوید، مسئله در اینجا مطرح می شود که چرا طوری با خود به حرف می آید که در عمل بدان می ایستد! اگر من، پر از اندیشه نو و بدیع باشم؛ قبل از خواستنم برای به حقیقت پیوستن آنها که از مسیر قول می گذرد باید عقل را بیش از پیش به کار بندم، فراست به خرج دهم و ببینم آیا من با چنین ویژگی هایی را توان چنین اندیشه ای هست یا نه! دستور ائمه دین به پرهیز از فشار آوردن به جان برای انجام مستحبات، و کلام معروف امام متقیان حضرت علی علیه السلام به استمرار کاری کوچک به جای انجام یکباره کاری بزرگ، به زعم من بیانگر این موضوع است ...
جنبه‌ی مهمی از این توجه به این می گذرد که آن قدری سخن بگو که حرکت داری ! چون هنگامی که اندکی از اندیشه خود را در معرض دید دیگران می گذاری، انتظاری بس سنگین ایجاد نموده ای ! و با حرکت ننمودن بر آن انتظار(!)، دیگران را دچار شک و شبهه می نمایی که شما را با چنین اندیشه هایی، انتظار چنین عملی نمی داشتیم... البته که آنها سخنی به راست می گویند و این اشتباهی بس بزرگ است که نباید پیش می آمد ! اما آمد و رنجش دوستانی را پدید آورد ! همین جا اعلام می کنم من نیز چنان بقیه می زی ام! گاه بی حوصله و گاه خسته، گاه مشتاق و گاه رونده ... و از این خارج نیستم ! لیکن معتقد به حقیقتی ام که مرا یاری می دهد !
چه اینکه اگر آنچنان که دیگران از من انتظار می دارند رفتار نمایم، قطعاْ جزو عارفان خواهم بود ! ...  این انتظار تصحیح نمایید .
پس به همین خاطر، عزم جزم نمودم که سکوت پیشه کنم! این بار سکوتی قشنگ تر... سکوتی که فقط به اندازه ای کلام خواهد شد که می دانم انتظار باقی را نسبت به من فزونی نخواهد داد...
از این به بعد، کلامی جاری نخواهم نمود مگر آنکه بفهمم چه میزان توقعی در دیگران حاصل شود از این سخن !

آخر :
بهرحال این وبلاگ من است و محل اندیشه هایم! اندیشه هایی که به فزونی می رود، و هیچ دلیلی بر چگونه عمل کردنم نیست! البته سیر کلی عملم بر اساس اندیشه هایم است... اما در جزئیات شاید نباشد و آنچه می نویسم و اندیشه می کنم، آمال من است نه اکنون من! و این همان نکته مهمی است که در من، قربانی من بدان اشارت رفت که دوستی چنین گفت...
از همین رو، ضعف های بسیاری است مرا! نمی پوشانم که عیان است؛ از درس گرفته تا مطالعات، از عهدها گرفته تا عبادات ... امید آن دارم همه اینها به آنچه بین من و خدای من است ختم گردد تا کسی را نیازارم و موجب رنجش کسی نگردم ...

پ.ن : من مطالب رو طوری می نویسم که کسی که قصد فکر داره، بفهمه! قطعاْ داستان کوتاه نمی نویسم تا هر خواننده ای رو به وجد بیاره ... بعضی جاهای متن باید توقف کرد، چون نتیجه فکر هست... نمیشه گذشت و ناراضی بود!

پ.ن۲ : این رو یه بار دیگه هم میگم، به نظر من هیچ چیزی تو عالم مهم تر از « من » نیست! تا وقتی که به این « من » توجه نشه، اسفار اربعه، فتوحات مکی، کیمیای سعادت، اخلاق ناصری که هیچ! حتی قرآن کریم که برای هدایت انسانها از سوی خود حضرت حق نازل شده؛ سودی نبخشه! پس در منظر عقلی که از قرآن و اهل بیت علیهم السلام شناختم، بسیاری از بحثهای کلامی، فلسفی یا هر چیز دیگه ای جز اتلاف عمر نیست ... که معرفت النفس أنفع المعارف و اگه کسی ادعا کرد که شناخت نفس، نیازمند کتابی است! قطعاْ در اشتباه هست که فأقم وجهک للدین حنیفاْ فطرت الله التی فطر الناس علیها (روم - ۳۰) خط بطلانی بر این تفکر هست که برای شناخت خود، باید کتابها مطالعه کرد!! جز کتاب خودمون نباید چیزی مطالعه کنیم! اول و آخر جز این نیست ... و بعد از مطالعه وجود خودمون، هستی رو طوری که بایسته اون هست می بینیم، اون وقت قرآن می خونیم و هدایت می شیم!
که البته جای بحث هست، و بدجوری برای این موضوع اهل صحبت هستم ...