بسم الله الرحمن الرحیم

ای برادر تو همان اندیشه ای ...
وقتی که این مصرع خوانده شود؛ اولین مفهومی که در ذهن انسان تداعی می شود، یکی بودن اندیشه انسان و خود انسان است! اما خیلی زود فکر منحرف می شود و به جمله معروف « من فکر می کنم، پس هستم » میرسد، در حالی که تفاوتی بس شگرف بین این دو می باشد ...
شاید پذیرش این مطلب که انسان، همانی است که اندیشه می کند؛ برای عده ای مسئله واضح و روشنی باشد! اما روشن بودن مطلب کجا و زندگی کردن بر این اصل کجا ...
اگر به واقع منِ کنونی، شکل گرفته شده از اندیشه های خود باشم، پس من چقدر درباره خود بد کرده ام که اصلاً به سراغ اندیشه نرفته ام! و زندگی کرده ام چون چرخ طبیعت می گشته و من نیز مانند همه مردمان در تأثیر گذر زمان بوده ام ...
این نحوه از زندگی به حقیقت یادآور جمله معروف « عده ای به دنیا می آیند تا بنده باشند و عده ای به دنیا می آیند برای پادشاهی » است ! اندیشه نکردن درباره زندگی، به معنی پذیرش جبرهای زندگی و حرکت بر اساس آنهاست ! نه حرکت بر اساس خواسته های من! که این من، اکنون شکل گرفته شده از جبر محیط بوده و بس ... پس انتظار انقلاب و حرکتی بزرگ از او نیست ...
از طرفی با نگرشی به اسلام، احکام آن، قرآن کریم و سنت پیامبر؛ این مسئله را بسیار پررنگ نشان می دهد که خواسته های اسلام، حرکت همیشگی مسلمان و مؤمن در خطوط اول و به قولی فرماندهی بوده است ! فرماندهی که ابتدا برای خود شخص محرز می گردد و با شناخت خود و استعدادهایش بر سکوی نفس مطمئنه می ایستد و سپس رهبری دیگران را بر دوش می گیرد ... تأکید اسلام بر نماز جماعت و صف اول آن بسیار حائز اهمیت است ! چرا اینقدر ثواب در صف اول نهفته است که پیامبر فرمود اگر مردم می دانستند آنگاه برای ایستادن در صف اول، قرعه می کشیدند ؟ ... به نیکی می دانیم که ایستادن در صف اول نماز، اگر عادت نشده باشد؛ نیازمند اندیشه ای است! اندیشه ای که انسان را به جلو حرکت می دهد و از سستی، قانع شدن و پیرو بودن می رهاند ! اندیشه ای که انسان را راهبر خود می داند! نه کس دیگر ... و اگر به کسی توجه می کند، سخنی را می پذیرد و مسیری را می پیماید؛ چون برای راهبری خود نیازمند بدان است ...
قرآن کریم نیز با دستورات خود، مؤمنانی می خواهد قوّام صفت « یا ایها الذین ءامنوا کونوا قوامین لله شهداء بالقسط ... » (مائده - 8) ای کسانی که ایمان آورده اید، قیام کنندگانی باشید برای خدا، گواهی دهندگانی به عدالت ... »
همچنین، مؤمنان را به چنین دعایی ترغیب می نماید : « ... ربنا و هب لنا من ازواجنا و ذریتنا قرة أعین و اجعلنا للمتقین إماما » (فرقان - 74) ای پروردگار ما، از همسران و فرزندانمان مایه چشم روشنی ما قرار ده؛ و ما را برای پرهیزگاران پیشوا گردان . »
این خواسته که ما را پیشوای متقین قرار ده، با ید قدرت الهی ریشه اندیشه ها و افکاری را که خود را هیچ می پندارند و به داشته هایشان راضی اند و می گویند « ما را چه به این حرفها »، « این مقام برای دیگران است » را چنان می خشکاند که شخص برای عدم رویارویی با چنین خواسته زیبایی، از تدبر عامدانه غفلت می ورزد ...
مثلهای فراوانی از رفتار اهل بیت علیهم السلام با کسانی که خود را شیعه آنها می شمردند نقل شده که یکی از آنها، رسیدن فردی از خراسان به خدمت یکی از ائمه، که به ایشان عرض می کند : یابن رسول الله، در خراسان؛ بسیاری شیعه منتظرند و شما اگر قصد قیام کنید همه ما همراه شما هستیم ... آنگاه امام رو به ایشان می کند و می گوید برو در تنور! شخص ناگهان یکه خورده و عذر تقصیر می آورد! پس امام رو می کند به کس دیگری که نزدش بود که برو در تنور و او با آرامی به داخل تنور می رود! امام از آن فرد می پرسد کدامیک از شما اینچنین شیعه ما هستید ؟ .... و بعد می گوید برو و و بگو آن که در تنور است بیرون بیاید و .... (نقل به مضمون)
این نوع از اطمینان، فقط در کسانی پیدا می شود که اندیشه خود را پر از اطمینان کرده اند! اگر من شیعه او هستم، تا چه اندازه ؟ هر چقدر که فکر کنم، همان قدر شیعه اویم ...
این اندیشه های انسان است که او را می سازد! و این اندیشه ها نشأت گرفته از صحبت انسان با خویش است! انسان دائم با خود سخن می گوید! وقتی حادثه ها را می بیند، اشیاء را نظاره می کند و با افراد همکلام می شود ... عادت او بر این است که خود را مقایسه می نماید،خود را به جای دیگران می گذارد، می گوید می توانم! یا می گوید نمی توانم ... و البته گاهی اوقات این گفتن ها، زیرکانه تر شده و با فرار از تفکر درباره آن، مشغول مسئله ای دیگر می شود تا ناتوانی را بار خود نکند !
از این جهت، گفتارهای انسان حائز اهمیتی دوچندان می گردد تا جایی که قرآن امر می نماید که گفتاری « استوار » بگویید :
« یا أیها الذین ءامنوا اتقوا الله و قولوا قولاً سدیدا » احزاب - 70
ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوا پیشه کنید و سخن گویید، سخنی استوار
این از جهت تأثیر گذاری کلام در اندیشه است! اگر و فقط اگر کسی به من بگوید مادرت سخت مریض شده است و تا فردا باید مبلغ 10 میلیون تومان برای درمان او هزینه کنم، نمی دانم چطور و از کجا این مبلغ را به دست آورم، اما چون اندیشه ام؛ این است که من باید تا فردا این مبلغ را طوری به دست آورم، تا فردا قطعاً آن را به دست خواهم آورد !
...
ادامه بحث بماند برای بعد ...