بسم الله الرحمن الرحیم

  السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

گریستن بر امام حسین علیه السلام به کدام منظور ؟

* طبیعتاً هر انسانی وقتی که ظلمی را بر مظلومی می بیند، غمگین می شود و اگر ظلم شدت یابد، چه بسا که اشک نیز در چشمان بیننده نیز جاری گردد و از خود بی خود گردد.
این اولین نگرش برای ناله و زاری در عزای امام حسین علیه السلام و سایر ائمه علیهم السلام می باشد که هر کسی بی نیاز از تفکر، با قرار گرفتن در مجلس روضه، چنان برای او حسین را سر می برند، که بی حال می شود درصورتیکه اگر به جای حسین علیه السلام، فرد دیگری چه بسا از نژاد، مکتب غیره ای نیز بود، برای وی تفاوتی نداشت! که او فقط شدت ظلم را دیده و شنیده است ...
در این نوع عزاداری؛ اصولاً فرد امام مطرح نیست... بلکه نوع ظلم و شدت آن مطرح است و حتی بسیار شده که برای نیل به چنین هدفی، مظلومیت امام را بیشتر از همه چیز نشان می دهند و ناخودآگاه، در نظر انسان؛ امام شخصیتی کوچک به شمار می آید که از ناتوانی به درد آمده است ...
بسیاری از عزاداران؛ در این دسته جای می گیرند و گریه شان چنین سبکی دارد...
* از طرف دیگر، نیازشناختی انسان به امام، به معنای دیگر اگر نیاز به  امام مشخص شود، ظالم و ظلم نیز معلوم می گردند. اما درک آن نیازمند شناخت خویشتن و بازشناسی نیازهای انسان است! چه اینکه انسانی که نیاز به امام در خویش احساس نمی کند، برای چه برای کشته شدن امام عزاداری کند ؟ بحث اضطرار به امام در همین جا مطرح می گردد.
پس کسی که سعی نمود نیاز خودش به امام را دریابد؛ تمام همّ خود را بر آن می گمارد که نیازش برآورده سازد، به سمت امام معصوم حرکت می کند، او را می خواند و طلب می کند. آنگاه که با حادثه عاشورا و مصائب بعد از آن روبرو می شود و می بیند امام معصومی که چنین نیازی به اوست را چگونه شهید می کنند، و بر خاندان او چگونه می تازند؛ تاب نیاورده ناله از سر می کند ...
این نوع از عزاداری، انسان را به قدمهای تفکر نزدیک می گرداند...
* توجه به قاتلان امام حسین، سیره زندگی آنها؛ از جمله مذهبی بودن و قصد قربت کردنهای آنها برای کشتن امام معصوم؛ مانند شمر که  از شدت مذهبی بودن، با بستن زنگوله به پای خویش از کشتن خزندگان کوچک خودداری می نمود؛ شیعه را دچار تردیدی بس گران می نماید ! چگونه است این افراد که خود از صدقه دهندگان بودند! نمازگزار بودند ... مگر کوفیان چه نداشتند !؟ تازه دلشان نیز با حسین بن علی بود...
عمر سعد، هم بازی کودکی های حضرت بود! و تا آخرین لحظات در شک و تردید به سر می برد! چه شده ؟ او در آن شب به فکر فرو رفت و فکر می کرد که به سراغ حسین علیه السلام برود برای بیعت گرفتن تا حکومتی را از آنِ خویش نماید یا اینکه نرود چون او پسر رسول خداست ! بلی؛ او نیز فکر می کرد و در تردیدی بس شدید گرفتار بود ...
این نوع نگرش نیز، با غلبه ترس بر جان شیعه؛ او را به ناله در می آورد و با تمام وجود سعی می نماید دریابد که چه عاملی آنها را از وی جدا می سازد ؟ و این مقدمه تفکری بس گران بهاست که حاصل هرکس نگردد.
* دقت به یاران حضرت، دقتی که امام علیه السلام در انتخاب یاران خویش داشتند نیز قابل بحث است ... ماجرای معروف زهیر بن غین که از طرفدارن خونخواهی عثمان و عثمانی مذهب بود به شدت شنیدنی است؛ زهیر با کینه ای که از حسین بن علی علیه السلام داشت ناچار به سوی کوفه حرکت می کرد، گفته بود هرکجا حسین خیمه انداخت، ما حرکت می نماییم و هر جا او در حال حرکت بود ما سُکنی می گزینیم برای استراحت ... به اتفاق در یکی از این سفر و حضر ها، کاروان ها در نزدیکی هم فرود آمدند، امام علیه السلام فردی را به سراغ زهیر فرستاد که بگویید زهیر بیاید! ... زهیر می آید و .... زهیر می شود فرمانده لشگر ابی عبد الله ! ...
این امام، همان کسی است که با صحبتی جانانه برای یکسری از افرادی که به دنبال وی به راه افتاده بودند، همه آنها را فراری داد ! به آنها فرمود : مرگ در پیش است! ... و اندکی وضع را روشن نمود؛ پس همگان گریختند... می گوید از شدت فرار آنها گرد و خاکی شد ... و در نهایت 72 تن ماندند... چرا امام، به سادگی چند هزار نفر از شیعیانش را غربال می کند ؟ و در مقابل اینچنین به سراغ زهیر می فرستد ؟  حر مثال دیگری است ... کسی که خود راه را بر امام می بندد، چه می شود که بر می گردد ؟ او چه روحیاتی داشت که بر گشت ؟ و دیگران چرا ... ؟ جدای از بحث ارادت حر به حضرت زهراء که در جای خود قابل تأمل است و توسط سید شهیدان اهل قلم بیان شده است ... (فتح خون)
این نوع از عزاداری نیز، ناله را از جان انسان بر می انگیزاند... و باز هم رهنمون کننده انسان به سوی تفکری حرکت خیز است ... تفکری که با توصیه به عقل گرایی، دین را چیزی فراتر از ظاهر نشان می دهد؛ که شاید در ظاهر علیه او باشی ! اما او تو را انتخاب خواهد نمود چون ...
* از طرف دیگر، کشف جایگاه امام معصوم؛ خود فهم عزاداری است... فهمیدن جایگاه امام معصوم که جز با گذر از مراحل بالا و تفکر قدم به قدم حاصل نمی شود، شاید برترین نوع عزاداری باشد. توجه به زیارت جامعه کبیره و درک مقام انسان کامل از نظرگاه اهل بیت علیهم السلام؛ فرد را چنان به اوج کمال می برد که غرق در عظمت و جمال آنها می گردد! در این حین ناگاه جهل انسان شروع به طغیان می کند در حالی که جهل لباس علم به تن کرده است! خدایی شده گویا ... اینها اینبار انسان کامل را سر می برند؛ حال آنکه انسان کامل جز هدایت آنها نمی خواهد حتی در آخرین لحظات ... و تمام سعی او رهنمون نمودن اینها به خودشان است ... و دریغ که نمی خواهند دریابند ...
این نگرش عقل گرایی محض را در عزاداری عاشورا نشان می دهد، این است که زینب کبری چون پدرش حیدر کرار خطبه سر می دهد در دربار یزید و با صراحت می گوید : « ما رأیت الا جمیلا »

کلام آخر :
آنچه که از دقت در میان قاتلان حضرت و یاران حضرت به خوبی به چشم می خورد، ثابت قدم بودن یاران و در مقابل تردیدپذیر بودن قاتلان است ... آن چیزی که کوفیان همه بدان درد مبتلا بودند . شک و تردید ! که حضرت علی فرمود شک فقط گذرگاه خوبی است و اقامتگاه نیست ...
براستی چقدر دچار شک و تردیدیم !؟ از چه و از که ؟ چرا از عاشورایی که لحظه لحظه برایمان اتفاق می افتد غافلیم و « کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا » را فراموش نموده ایم ... چرا شک داریم ؟ با حضور خدا! با وجود خدا و حق و حقیقت مگر شک و تردید جایگاهی دارد ... ؟

به زعم نویسنده، آن چیزی که از برآیند عاشورا در نگاهی به چشم می خورد؛ بحران شک و تردیدی است که دامن گیر جامعه کوفیان و قاتلان حضرت بود ! بحرانی سهمگین ... که چه بسا ما نیز بدان گرفتار باشیم ... با تردید حرکت کنیم، نماز بخوانیم، دعا کنیم... با تردید درس بخوانیم و قطع و یقینی در کار نباشد؛ این شک و تردید، ثبات قدم را از انسان می گیرد در حالی که (یثبت الله الذین آمنوا فی الحیات الدنیا بالقول الثابت ...) و نداشتن ثبات قدم همان سیر توبه از گناه و باز گناه و باز توبه و مسیری که خود ما نیز نمی دانیم آخرش به کجا منتهی خواهد شد .... در مقابل وضوح داشتن مسیر و دیدن هدفها و شناخت استعداد هاست که در 72 یار امام علیه السلام به وضوح دیده می شود.

پ.ن : انشاء الله اگر فرصتی بود، به بررسی بیشتری در این زمینه خواهم پرداخت ...