بسم الله الرحمن الرحیم

پس زمانی که انسان قصد می کند از خدا بِبُرَد؛ اندک زمانی پیش نرفته که پاهایش از حرکت می ایستد، به فکر می رود و ناگریز به سمت خدای خویش باز می گردد. اما لختی نمی گذرد که با وسوسه های ابلیس،‌ دوباره آغوش در آغوش لذت می یابد خود را...
آن را که مسیری به سوی خدای سبحان نیافته و نگشته در میان بیابانهای تاریک با ریگهایی از جنس طاغوت متحیر می بینی که شیاطین از هر سو او را به سمت خود می خوانند که بیا هدایت از این سمت است ...
ولی آن کس که دریافت آب حیات بنابر بیدک الخیر به دست ذات اقدس اله است؛ پس هدایت را از خدا طلب می کند و مسیر می خواهد، مجاهده می نماید؛ پس خداوند از میان سرابهای وهم، او را جرعه ای از سبوی هدایت می نوشاند؛ تا عبد قانع شود یا باز طلبد ...
پس اگر قانع شد؛ پس نزول می کند در میان مردمان با آن درجه فهم و همگان را با آن می سنجد و میزانش آن می شود و سیرش دیگر فقط افقی خواهد بود و نه عمودی !
اما اگر راضی نشد، و خویش را تشنه تر یافت؛ باز می طلبد...
پس حضرت حق به اندازه ظرف او؛ سیرابش می نماید و وای اگر این سیرابی دلیل غنای او شود از فقر وجودش آنگاه به غرور کشیده می شود و بندهای ابلیس ملعون بی خبر بر وجودش سیطره می اندازد و او را به گناه می کشاند ...

اما آنگاه که در مسیری و خاکی را از جاده تمییز می دهی؛ قصد حرکت بر جاده که می نمایی؛ ناگاه ابلیس آنچنان برای تو زینت می دهد خاکی های دیگر را که باز هم می مانی از راه اصلی ...
و این چنین تو را سرگردان نگاه می دارد ...

خدایا! هرچه خویش را بیشتر نظاره می کنم؛ بیشتر شرم می کنم از تو ...
از تویی که با منی هرکجا باشم ... از تویی که جز تو گریزی ندارم ! از تویی که من نیازم را به غیر آن پاسخ می دهم ... از تویی که می دانم چه می خواهم اما خود را فراموش می کنم ...

خدایا به جز از دامان تو به که پناه برم ؟