گام بعدي؛ فهم « لا اله » در حيطه وجودی

پس از آنکه انسان با تفکر، در جان خويش؛ ريشه بی نهايت طلبی را که کاشته شده بود رشد داد، و ثمره اين تفکر و رساندن علم کمال طلبی از عقل به جان هويدا شد که ظهور آن به دگربينی انسان منتج می شود ( چشم ها را بايد شست جور ديگر بايد ديد ) و حس گسترده تر بودن از جهان هستی سراپای وجود را گرفت ( در تو ای انسان دنيای بزرگی نهفته است - امام علی عليه السلام ) و ارضا نشدگی انسان، به سوی هلاکت وی حرکت کرد، در اين هنگام است که خورشيد توحيد ظهور خواهد کرد و کلمه الله بر جان و دل خواهد نشست؛ که البته وجود انسان سرشته شده از اين کلمه است اما انسان « ظلوم جهول » (احزاب - ۷۲) - که شايد بتوان امانت را بی نهايت طلبی نوع انسان بيان کرد - با « جهل » خود « ظلم » به خود می کند و اين حقيقت را به ورطه فراموشی می سپارد که « کمال طلب » است و با اين فراموشی « غبار » کفر را بر جان خود می پوشاند که بر طرف کردن آن اگر در اين دنيا ميسر نشد، در دنيای ديگر به « عذاب » ممکن شود. که البته در بحث ترکيب عمل و عامل بعد وارد خواهيم شد.
پس انسان، به اين حقيقت خواهد رسيد که لااقل اگر الله را به عنوان خالق و رب - پرورش دهنده - خود نمی شناسند، معتقد است که هيچ چيزی در عالم کفاف او نيست. و اين نيز بايد از عقل ظاهر به دل و جان برسد و « لا اله » حاصل شود.

بررسی آيات قرآن
شايد اينطور باشد که بعض آيات قرآن همين مفهوم را بيان می کنند. « قل يا ايها الناس ان کنتم فی شک من دينی فلا اعبد الذين تعبدون من دون الله و لکن اعبد الله الذی يتوفاکم و امرت ان اکون من المومنين » (يونس - ۱۰۴) « بگو ای مردم، اگر در دين من شک داريد، من آنچه را غير خدا عبادت می کنيد، نمی پرستم و ليکن عبادت می کنم خدايی را که مرگ و حيات شما بدست اوست و دستور دارم که از مومنين باشم »؛ با توجه به آيه می فرمايد اگر شما در شک هستيد نسبت به دين من - وجود الله که آفريننده آسمانها و زمين و رب همه کائنات و تنها شايسته عبادت - پس من آنچه را غير خدا - غير بی نهايت - می پرستيد، نمی پرستم ! دقت شود.
پس گام نخست درک اين است که اگر به وجود الله به عنوان خالق و رب قائل نيستيم، پس يقين کنيم که هيچ چيزی جواب گوی ما نيست!

موعظت در اين باب
پس دل خود نرم کن و بپذير که هيچ چيزی در اين عالم آفرينش، اعم از ماده و معنا وجود ندارد که نياز اصلی تو را برآورده سازد چه اينکه اگر به اين رسيدی که بی نهايت طلبی؛ می دانی که هيچ چيز در اين دنيا نامحدود نيست و اين از جمله توافق همه انديشمندان با هر نگرشی است. پس مبادا روی به سمت محدودهای اين دنيا - زيبايی، عشق، آرامش، امنيت - کنی با اين ديد که آنها را نامحدود فرض کنی و در آنها غرق شوی ! و اميدوار باشی که ارضا شوی و رشد يابی که اين محدود ها چون سرابی بيش نيست! که چه زيبا فرمود : « والذين کفروا اعمالهم کسراب بقيعه يحسبه الظمان ماء حتی اذا جاءه لم يجده شيئا و وجد الله عنده فوفاه حسابه و الله سريع الحساب » (نور - ۳۹) « و کسانی که کافرند، اعمالشان چون سرابی در بيابانی هموار بی آب است که تشنه گمان می کند آب است! پس چون نزد آن می رسد هيچ چيز نمی يابد و خدا را می يابد نزد آن؛ پس خدا به اعمال او کامل برسد و خدا به يک لحظه حساب همه خلايق کند »؛ و غافل از اين مباش که کافر به آن انسان نگويند! من و تو نيز اگر افسار نفس بر دست نگيريم کافريم و کفر، همان پوشيدگی است و اين است که ما کمال طلبی خود را می پوشانيم اما به چه قيمتی ؟ « ... اشترو الضلاله بالهدی فماربحت تجارتهم ... » (بقره - ۱۶) « ... می فروشند هدايت را به گمراهی! چه بی سود تجارتی ... » اما دقت کن که همگی ما تشنه ايم! و اين تشنگی با جان ما سرشته شده و يکی است... پس بدان که آيا آب به جان خود می دهی يا سراب! و فراموش نکن که زمان می گذرد : « والعصر، ان الانسان لفی خسر، الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر »

البته موضوع ايندفعه بسط بيشتر می طلبه که دفعه بعد کامل ميشه.
ان شاء الله بقيه مباحث می مونه برای ۲۹ام به بعد؛ اين چند روز به لطف خدا جايی ميرم...