تفکر،‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ تنها راهکار عملی
اصولاْ همه انسانها بر بی نهايت طلبی خود مطلع اند و هرکسی بدون تأمل نيز آن را می يابد ... اما مسئله اصلی اينجاست که آيا صرف دانستن آن و اکتفا به اين دانسته، کمکی به رشد انسان می نمايد يا خير ؟ و در دانستن اين بی نهايت طلبی، جايگاه خودشناسی کجاست ؟ با درک اين موضوع،‌‌‌ چرايي تاکيد بسيار بر تفکر بر خويشتن وضوح می يابد... مسئله اينجاست که اين بی نهايت طلبی بايد از عقل ما به جان ما نفوذ پيدا کند تا به عمل کشيده شود، و اين دانسته از آن نوعی نيست که صرف دانستن آن، رشد حاصل کند بلکه تا حضور در جان و ظهور در عمل نيابد، هيچ سودی نبخشد ... چه اينکه هيچ علمی انسان را سود نبخشد مادامی که به جان رسد.

بررسی آيات قرآنی و احاديث
در قرآن کريم، هيچ گاه برای تعقل و تفکر، انتهايی قائل نشده و استفاده مکرر از افعال « مضارع » که دليل بر استمرار است اين موضوع را نشان می دهد. البته تعقل در گرو عمل تعريف می شود، چه اينکه امام صادق عليه السلام عقل را آن چيز می دانند که به وسيله آن خدای رحمان عبادت و جنت کسب می شود و نيز فرموده اند که برای آگاهی از عقل هر کس، به عملش بنگريد...
از جمله آياتی که پيامبر اکرم پيش از اذان صبح تلاوت می فرمودند، آيات آخر سوره آل عمران است که در بخشی از آن می فرمايد : « ... و الذين يتفکرون فی خلق السماوات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار » :‌ « و کسانی که در خلقت آسمانها و زمين تفکر می کنند، پروردگار ما، اين را باطل نيافريده ای، پاک و منزه ای تو، پس ما را از عذاب نار نگه دار. » (آل عمران - ۱۹۹) که جای بسی تامل است که چگونه اين افراد « تفکری دائمی » دارند! پيوند زيبای اين « تفکر دائمی » با « ذکر دائمی » حضرت حق، بسيار ملموس است! که در آينده اشاره خواهد شد.

موعظت در اين باب
چه اينکه هر کسی بايد در نفس خود تفتيش نمايد که اين بی نهايت طلبی را در کجای زندگی خود می بيند ؟ و زندگی او با يک حيوان چه تفاوتی دارد... اگر تنها به دنبال کسب مال و مقام و ارضای شهوات است، براستی چگونه استعداد بی نهايت طلبی خود را توجيه می نمايد ؟
اينقدر که در ارضای خواسته های خود کوشيده ای و هر چه نفس سرکش تو را دستور داد اجابت کردی، شد يک بار که به درون خود مراجعت کنی و ببينی « بعد چه ؟ » براستی کدام انسان است که جواب اين سئوال را بدهد ؟ « بعد لذت چه ؟ » اما چه کم اند اهل تفکر...
ای کسی که قبای دين بر دوش خود انداخته ای و مذهبی ساخته ای از خويشتن و بادی در گلو ! شده تا کنون اندکی انديشه کنی « چه نيازی » دارم ؟ پس چه نزديک است صدای معصوم : « لحظه ای تفکر از ۷۰ سال عبادت که شبهايش به عبادت و روزهايش به روزه و نماز بگذرد ارزشمند تر است »
اين است اسلام ... که فرياد تفکر بر می آورد ... اما ما خود را به خواب گران غفلت زده ايم و « قضا » نيز وفق مراد ما حرکت می کند و هرچه اين نفس پليد خواهان آن است در اختيارش می گذارد ... پس هر چه از عمر بيش سپری شود، ريشه های اين درخت ملعون در جان بيشتر جان می گيرد و کندن از آن سخت تر ...
يا صاحب الزمان ادرکنی