قبل از بررسی توحيد حضرت ابراهيم عليه السلام، به دليل شروع امتحانات و فرصت کم، اين متن رو که چندوقت پيش نوشته بودم، اينجا ميذارم اميدوارم همه دوستان اين مطلب رو نقد کنن و قسمتهايی از اون که غيرمنطقی هست رو بيان کنن تا عالمانه تر تصديق و تکذيب کنم.

 

بررسي حديث مستند سلسله الذهب

 

24 هزار نفر نگاشتند آنچه را علي بن موسي در نيشابور فرمود :

... (قال الله تعالي :)" كلمه لااله الا الله حصني فمن دخل حصني امن من عذابي"

... (خداوند مي فرمايد :) " كلمه لااله الا الله قلعه من است، هركس داخل قلعه من شود از عذابم ايمن خواهد بود "

براستي اين كلمه چيست ؟ و چه سري در خود نهفته دارد ؟ چگونه است كه اين كلمه، قلعه ناميده شده ؟

حديث معروف پيامبر را به ياد داريم كه فرمود : " قولوا لااله الا الله تفلحوا" اين چه گفتني است كه رستگاري سرانجامش است ؟ از آنجا كه رستگاري انسان و ايمني او از عذاب، فقط و فقط به زندگي او در اين دنيا مربوط است پس اين كلمه بايد چنان كاربردي در زندگي روزمره انسان داشته باشد كه اولاَ انسان را به حركت وادارد و ثانياَ حركت او را جهت دار كند. "قل انما اعظكم بواحده ان تقوموا لله مثني و فرادي ثم تتفكروا .... "(سبا - 46) "بگو شما را به يك سخن پند مي دهم كه براي خدا، دونفر باهم و يا يك يك قيام كنيد سپس تفكر كنيد ... "

اما چگونه يك كلمه مي تواند در زندگي روزمره كاربرد داشته باشد ؟ اگر در زمان پيامبر بر مسلمين مشخص بود كه به چه راهي روند و چه كاري انجام دهند - هرچند كه مسلمين آن زمان هم اينگونه رفتار نمي كردند(1) - بعد از وفات پيامبر براستي چگونه اين كلمه بايد به عمل بسته شود ؟ چطور در جامعه پياده شود ؟

چگونه بايد تبيين گردد ؟ مگر صريحاً در قرآن بعثت پيامبر به هدف تلاوت آيات، تزكيه نفوس و تعليم كتاب نيست ؟ (جمعه - 2، آل عمران - 164) اما مي بينيم پيامبر فقط فرصت يافت كه آيات الهي را تماماَ بر مردم تلاوت كند تا قرآن كامل در دست ما باشد اما تزكيه نفوس و تعليم كتاب پس چه ؟ پيامبر چقدر فرصت كرد تا به تزكيه نفوس بپردازد و كتاب را تعليم دهد ؟ چقدر از احكام دين در زمان پيامبر بصورت قطعي معين شد ؟ و چقدر از كتاب الهي كه نيازمند مفسر است تفسير ؟(2)

بر هر محققي روشن است كه اگر خداوند براي هدايت انسانها پيامبران را فرستاده است، با آمدن خاتم پيامبران، قطعا هدايت تمام نمي شود! چرا كه نياز انسان در هر زمان و مكاني به هدايت غير قابل انكار است(3) پس مي بينيم كه خاتم پيامبران همراه "بينه" - دليل روشن - و "شاهد" - كه مصداق كامل آن دليل است - مي باشد (هود - 17) تا بعد او نيز مردمان روزگار با مراجعه به آن دو از گمراهي بدور باشند.

اما اين "بينه" كه دليل روشني بر نبوت و اعجاز خاتم پيامبران است، قرآن مي باشد كه دوري از تحريف آن به دلايل عقلي و تاريخي قطعي است. و "شاهد" كسي است كه همراهي هميشگي با اين قرآن - كه همان حق است (4) - داشته باشد. سخن پيامبر مورد تاييد شيعه و سني را يادآور مي شوم كه فرمود : " علي مع الحق و الحق مع علي، يدور معه حيثما دار " (علي با حق است و در مدار حق مي گردد و هرجا حق باشد علي آنجاست(5)) بنابراين علي بن ابيطالب -قرآن ناطق -ملازم هميشگي قرآن و"شاهد" است ...

پس براي حلول كلمه لااله الا الله در زندگي، بعبارت ديگر براي دستيابي به هدايت الهي بايد به همان 2 وجود گرانسنگ متمسك شد، همان دويي كه پيامبر در لحظات واپسين عمر خود نيز براي تاكيد بيشتر به آن اشاره كرد - حديث ثقلين - كه به قرآن و اهل بيت من متمسك شويد و از اين 2 جدا نشويد... كه اين 2 جدايي ناپذيرند (6).

و پيامبر كه زمامدار هدايت انسانها بود، از فتنه ها خبر داده بود و خطر "حسبنا كتاب الله"(7) را بارها گوشزد كرده بود! اما ...

چطور ممكن است قرآن بتنهايي هدايتگر باشد ؟ قرآن خود را شفا معرفي كرده (اسراء - 82) پس كدام عقل سليمي نيازمندي را به كتاب شفا بدون طبيب حاذق سفارش مي نمايد ؟ كساني كه قرآن را بتنهايي كافي مي پندارند چگونه تبعيت از "اولوا الامر" مي كنند(نساء - 59)درحالي كه آنها را نمي شناسند ؟ و چطور اوامر الهي را اجرا مي كنند و از نحوه آن هيچ نمي دانند ؟

اين است كه قرآن همانطور كه كتاب شفاست، در همان حال جز خسارت نيست براي كساني كه حق قرآن را ادا ننموده و بدان - بهتر است بگوييم به خود - ظلم نموده اند(اسراء - 82)! چه اينكه اگر بدون طبيب به سراغ كتاب شفا بروي قطعاَ خود را هلاك خواهي كرد...

باتوجه به آنچه صحبت شد، لزوم تبعيت و گرويدن به ولايت علي بن ابيطالب كه در قرآن صريحاَ بدان اشاره شده(8) بيشتر و بيشتر مشخص مي گردد.

در اين ميان، حديث گرانقدري مستند از امامان معصوم نقل گرديده است كه تمام بحث فوق حول آن حركت كرده و ونتيجه در آن جمع شده است : (قال الله تعالي :) ولايت علي بن ابيطالب حصني فمن دخل حصني امن من عذابي

(خداوند مي فرمايد :) " ولايت علي بن ابيطالب قلعه من است، هركس داخل قلعه من شود از عذابم ايمن خواهد بود "

براستي تبعيت از ولايت، كه برخلاف عقيده عده اي مخالفت با عقل است، بصورت تام بمعناي عقل مداري است. از علي بن موسي الرضا پرسيد : يابن رسول الله، حجت خداوند بر مردم چيست ؟ پس امام رضا فرمودند : عقل. پرسيد : هركسي ما را به سمتي مي خواند، چگونه راه درست را پيدا كنيم ؟ فرمود : پس خداوند عقل را براي چه به شما داده است ؟ - نقل به مضمون -

آري، ورود در قلعه لااله الا الله كه همان قلعه ولايت علي بن ابيطالب است، شرط اولش عقل ورزي مي باشد! چرا كه اهل بيت خود ترجمان حقيقي قرآن اند! كه قرآن فرمود : "... خداوند قرار مي دهد پليدي و رجس را بركساني كه تعقل نمي كنند" (يونس - 100)پس چگونه كسي كه پليد است همراه كساني شود كه خداوند هرگونه رجس و پليدي را از آنان زدوده ؟ (احزاب - 33)

اما در دوره اي كه آخرين حلقه اين سلسله نور در پس پرده غيبت است چه بايد كرد ؟ آيا اينقدر عاقل شده ايم كه علم اجتهاد را هيچ بپنداريم و خودمان دست به انتخاب بزنيم و حلال خدا را حرام و حرامش را حلال كنيم ؟ چه راحت سخن دوازدهمين امام و چهاردهمين معصوم را به فراموشي سپرده ايم كه فرمود : در زمان غيبت ما به راويان حديث ما رجوع كنيد...

 

پانوشتها :

1- بنابر نص قرآن و گواهي تاريخ حتي بعضي از صحابه پيامبر نيز به سخنان ايشان و به فرمان الهي گوش فرانمي دادند، قرآن اتمام حجت مي كند با مسلمين(مائده - 54، مجادله - 13 و ...) و ماجراي معروف سپاه اسامه- مورد تاييد شيعه و سني - كه در آن بزرگان مهاجر از جمله عمَر و ابوبكر از فرمان پيامبر سرپيچي كردند و پيامبر همگی متخلفين از امرش را لعنت كرد.

2- قرآن آياتش را به دو دسته متشابه و محكم تقسيم نموده كه جز الله و راسخون في العلم، تاويل (درك معني و فهم مقصود) متشابهات آن را نمي دانند.(آل عمران - 7) پس مسلم است كه قرآن نياز به مفسري از همان راسخون في العلم دارد تا آيات متشابه قرآن را تفسير نمايد تا راه هدايت مشخص گردد.

3- ازآنجا كه انسان از حقيقت آنچه در اين دنيا ميگذرد، از حقيقت وجودي خويش و از حقيقت اعمال باخبر نيست همواره نيازمند هدايت است.

4- قرآن در اين آيات خود را حق بيان مي كند : محمد - 2، فاطر - 31، سجده -3، بقره - 91

5- البته اين حديث بگونه ديگر نيز معنا مي شود كه براي درك معني كاملتر آن ر.ك.ب : جوادي آملي، حيات عارفانه امام علي(عليه السلام)، ص 92

6- از كلام پيامبر "لن يفترقا" اين چنين نيز استفاده مي شود كه اين دو (قرآن و اهل بيت) هيچگونه اختلافي با هم ندارند، يعني هرآنچه در قرآن هست در اهل بيت نيز هست و بالعكس. و از اين حديث نيز مي توانستيم براي يافتن مصداق "شاهد" - كه علي (عليه السلام) است - استفاده كنيم.

7- " كتاب خدا براي ما بس است. "، سخني كه عمربن خطاب در لحظات پاياني عمر پيامبر گفت هنگامي كه پيامبر فرمودند براي من قلم و دواتي بياوريد تا چيزي بنويسم كه هرگز گمراه نشويد پس از آن.

8- منظور آيه ولايت است : "اين است و جزاين نيست كه سرپرست شما، خداست، رسول خدا و مومناني است كه ايمان آوردهنماز مي خوانند و زكات مي دهند درحالي كه در ركوع اند "(مائده - 55) كه همگان بر اينكه مصداق اين آيه امام اول شيعيان است متفق القول اند.