اولین بازخورد : سیاه بینی ؟

من همه چیز رو سیاه می بینم ؟ واقعا" ؟ این حرفهای من به معنی ناامیدی و یاس و اینهاست ؟ دل من بگو بهشون ... بگو مگه سیاهی بجز دوری از خدا و اهل بیته ؟
خدایا چی بگم ؟ راستشو بگم ؟ بگم من می نالم ... از دوری تو ...
نه نه ... از دوری خودم ...
دوست نزدیکتر از من به من است                 وین عجب بین که من از وی دورم
چـــــــکنم با که بگــویم کــایــــن او                 در کــنـار مـــن و مــــن مهجورم ؟
خدایا همش سر خودمون رو شیره میمالیم ... خدا که ا ز ما راضیه ... همین چند وقت پیش بود که این حرف به دلم افتاد که خدا راضیه ... حدیث رو دیدم که خدا جز با عبادت از بنده اش راضی نمیشه ...
الهی ... توفیقم بده بر آنچه میدانی و دیگران نمیدانند ... خدایا خودت میدونی
امام زمان شما میدونی ...
دلم ساکت شده ... اینقدر رنگهای مختلف رو بر روح خودم دیدم که این حرفها ... بذاريد دلم رنگ خدا رو بگيره ... از اين تعلقات دنيا فاصله بگيره ... اون وقت سفيدی رو می گم ... آه که چقدر دورم ...