بُت نفس و سكوت و ..

گفت : سكوت كن ! ... اينگونه بهتر است، بغير از چند مورد خاص ديگر به بيان مباحث در ميان دوستان نخواهم پرداخت و تا از من نخواهند چيزي نخواهم گفت... جنبه رشد اجتماعي من، محدود شده بود به اين مباحث! ورودم به اجتماع با اين مباحث بود كه به حمد خدا دريافتم كه هر سخن جايي و هرنكته مقامي دارد! و آهسته آهسته حركت فكري‌ام در درون بيشتر و كمتر به زبان جاري گشت و اكنون جنبه اجتماعي‌ام جيره‌خور اين مباحث نيست و سعي وافر دارم كه بتوانم بهترين برخوردها را داشته باشم ... لزوم چنين چيزي و پرهيز از « چرند » گويي؛ عقلي قوي مي خواهد كه بتواند در كلمه كلمه خارج شده از جسم، بار معنايي بنشاند كه البته سخت است! بنابراين چه سكوت زيبايي ! اما نه تا آن حد كه به قطع روابط منجر شود .
با اين سكوت، بُت نفس كه جان گرفته بود كمي ترك برداشت ! بعد از 1 ماه برگشتمان از حج، دست خالي تر از گذشته خودم را مي يابم و معبودم با كَرَمَش عرق شرمندگي را از صورتم پاك مي كند كه چه نيك خدايي و چه بد بنده‌اي ... « فنعم المولي و بئس العبد »
يكي از مسائلي كه به تازگي يافتم در حل مسئله گناه، سعي در دوري كردن از آن است؛ البته با كمي توضيح و تفسير كه جداي از معني است كه به ما القاء شده ! مي دانيم گناه نيازمان نيست و انجام آن باعث خسراني خواهد شد كه جبران ناپذير است پس مَثَل گناه، مَثَل آتشي است كه جان ما هنگام خستگي قصد مي كند تا با آن گرم شود! گاه با نزديكي به گناه سعي داريم كمي خود را آرامش دهيم و گرما ببخشيم وجودمان را ! اما شعله آتش آن قوي تر و زيركانه تر عمل مي كند و ما را در خود مي سوزاند ...
درماه مبارك رمضان هستيم ... اين دومين رمضان اين وبلاگ است! و اولين رمضان كه فرق دارد !
خواهم نوشت ... اما چه بگويم از اين نفْس ؟ كه ان النفس لامارة بالسوء ...
مي داني ؟ چند شب پيش، دعايي به ذهنم رسيد كه از ائمه نيست ! و البته نمي تواند باشد ... چون دعاهاي اهل بيت اگر چه مثل « ابوحمزه ثمالي » و « كميل » پر از التماس براي بخشش گناهان است! اما مسلم است  آنان كه چون ما گرفتار و اسير اين خاك نبودند؛ و مطرح شدن گناهان بنحوي است كه ظريفان درخواهند يافت... اما بهرحال ... آنچه گفتم اين بود :
« رب ارحم من اتخذ الهه هواه و من يرحمه الا ‌أنت ؟ »
« پروردگارم، رحم كن بر كسي كه خدايش را هواي نفسش اتخاذ كرد و چه كسي بر او رحم مي كند جز تو ؟ »
هروقت خواستي به سمت گناه روي، اين را بخاطر بياور! و براستي به جز اين كلام چه مي توان گفت ؟ مايي كه اسير اين هواي نفس شده‌ايم، چه كسي آزاد كننده ما از اين زندان است ؟
درمورد هدايت و مراتب آن و همچنين مستضعف و مستكبر بودن و ظن و گمان و كار فرهنگي صحبتها دارم كه بماند براي بعد.
آخرين نكته اين مطلب كه گفت : جزم بسيار مي كني و گمان همگان براين كه تو رسيده‌اي و خبر مي دهي، پرسيد رسيده‌اي ؟ گفتم نه ! گفت : پس چگونه با اين اطمينان مي گويي ؟
البته راست مي گفت... اما اين اطمينان از تطابق مباحث فكري با قرآن كريم نشأت گرفته و البته سعي بسيار دارم كه با احتياط قدم بردارم و از خويش چيزي نبافم كه توكلم بر خداست و زبانم عاجز.