فرار به سمت خدا - هواپيما (2)

اما تفاوت بين اوج گرفتن هواپيما و انسان است چرا كه انسان زاده شده براي اوج گرفتن و حركت به سمت كمال، اما هواپيما را حدي است كه آن پايان عروج اوست.
اين سرّي است كه در « ففرو الي الله » (فرار كنيد به سوي خدا - ذاريات، 50) و بيان آن اينكه چون الله كمالي است نامحدود پس اين « الي » بدان معناست كه سير در او را فنايي نيست كه افضل مخلوقات نيز به كُنه وجودش نرسيد كه « فكان قاب قوسين أو أدني » (بدان نزديكي با او به اندازه دو كمان يا نزديكتر از آن شد - نجم، 9) و همواره اين جاده يكرنگ و يدكست ادامه دارد و اين است كه هركه به ذات مقدس الله نزديكتر باشد عظمت او را بيشتر و خُردي خود را بهتر درك مي كند كه فرمود : « ما عرفناك حق معرفتك » (تو را آنگونه كه حق شناخت توست، نشناختيم) ... اما اگر انساني چون هواپيما بخواهد در جايگاه خود بماند، هرچند كه حركت در بالاي زمين و زمينيان بهتر از سكون و ماندنِ مُردابي است اما بازماندن از حركت الي الله نيز اگر عذابش بيشتر از آن نباشد، كمتر نيست ... مَثَل آن مَثَل عبادت از روي حريت و آزادگي و يا عبادت بازرگانان و اسيران.
اما زيباتر اينكه فراز و فرودهاي هواپيما مثل قبض و بسط هاي انساني است كه به سمت معبود حركت كرده كه شايد چون جان ما كه آميخته شده با طبيعت است توان عروج يكسره را به سمت دفع تعلقات و رفع حُجُب ندارد، خداوند او (جان) را به سكونهاي مختلفي دعوت كرده كه از جمله آنها شب و روز : « و من رحمته جعل الليل و النهار لتسكنوا فيه ... » ( و از رحمت او آن است كه قرار داد شب و روز را كه به آن دو آرامش و سكون يابيد - يونس، 67) و ازدواج كه « و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجا لتسكنوا اليها ... » (از آيات اوست كه خلق كرد برايتان از خودتان زوجهايي تا بدان آرامش و سكون يابيد - روم، 21) و البته اين برداشت محتمل است و جزمي نيست ليكن بعيد از منطق نيست چه اينكه مي گويند دستور صريح به ازدواج براي كُمَّل از اولياست كه در راه حضرت دوست تلاش بسيار مي كنند و نياز به چنين چيزي دارند؛ شاهد آنكه نقل به مضمون از حضرت امام خميني كه چون پرسش شدند از دليل ازدواج، پاسخ را نياز به آن بيان كردند؛ و تفكر در اين امر مي بايد كرد ... از اين ديدگاه، نگاه به ازدواج كاملاً منطبق بر سير و حركت انسان الي نفسه و سپس الي الله است كه البته هردوي اينها يكي است اما تقدم و تأخري هست كه « من عرف نفسه فقد عرف ربه » ( هركس خود را بشناسد، خداي خود را شناخته و بهتر به تعبير آيت الله جوادي آملي هركس قدم در خودشناسي بگذارد، به صرف قدم گذاشتنش خدا را شناخته است نه اينكه خواهد شناخت و امثال آن )
اما وقتي از هواپيما قدم بر زمين گرم مي گذاري دو تفاوت با خودت داري : زمان و مكان؛ بعد از هر فراز و فرودي اين دو عنصر تغيير مي يابد؛ يكي مكان تو در عالم آفرينش و ديگري زماني كه مي گذرد پس بشنو و نيك بينديش : « والعصر، ان الانسان لفي خسر، الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر »