سخن امام با من

اكنون بايد انساني كه داراي علم و عمل است، در خود و احوال خود و ملكات نفسانيه تفكر كند، و خود را تحت نظر قرار داده تفتيش كامل كند، ببيند در هر رشته‌اي از علوم هست، چه ملكاتي از علم در او به ارث گذاشته؟ اگر از اهل معارف است، ببيند نور معرفت الله دل او را روشن كرده و با حق وو مظاهر جمال وجلال او محبت پيدا كرده و متواضع شده‌؟ يا آن كه به واسطه چندي مُزاولت در اصطلاحات، به همه عالم و جميع علماء به نظر حقارت ـ كه نظر ابليس است ـ نگاه مي كند، و حكماء را قشري مي خواند، و ديگر علماء و دانشمندان را جزو حساب نمي آورد، مردم را چون حيوانات نظر مي كند؟!
اگر چنين است بداند كه اين اصطلاحات بي مغز، حجاب معرف الله و نقاب رخسارِ جانان شده. چيزي كه بايد انسان را از اسارت نفس وارسته كند و از علايق طبيعت بيرون ببرد، خود انسان را در سجن طبيعت محبوس كرده و در زير زنجيرهاي شيطان قرار داده. بيچاره داد از منازل عشق و محبت مي زند، و معارف الهيه را به چشم مردم مي كشد، و خود زنار نفس و بت خودخواهي و خودپرستي را در زير جامه دارد، و از خداي عالم غافل و به بندگان او ـ كه از او هستند ـ سركشي مي كند.
بيچاره! تو گمان مي كني اهل الله و اهل معارفي؟ اين نيز از تليسات نفس و شيطان است كه تو را سرگرم به خود كرده، و از خدا غافل كرده، و به مشتي مفاهيم و الفاظ سر و صورت دار دلخوش كرده. در مقام علم، دم از تجليات ذاتي و اسمائي و فعالي مي زني، و عالم را از حق مي خواني، و همه موجودات را جَلَوات حق مي گويي، و در مقام عمل با شيطان حركت مي كني، و به آدمزادگان سركشي و تكبر مي كني. پيش اهل معرفت، اين، تكبر به حق تعالي است.
آن علم معارفي كه در انسان به جاي فروتني و خاكساري، سركشي و تذلل ايجاد كند، آن پس مانده ابليس است. اين اصطلاحات اگر اين نتيجه را در انساني حاصل كند، از تمام علوم پست تر است؛ زيرا كه از آن علوم ديگر توقع نيست كه انسان را الهي كند، و از قيود نفسانيه يكسره بيرون كند، و از حجابهاي ظلماني طبيعت وارهاند؛ و صاحبان آن علوم نيز چنين دعوايي ندارند. پس آنها به سلامت نزديكترند. لااقل اين عُجبِ موجب هلاكت ـ كه از خواص ابليس است ـ در آنها پيدا نشده، و وسيله معرفت الله آنها را از ساحت مقدس حق دور نكرده.
پس واي بر حال تو اي بيچاره گرفتار مشتي مفاهيم و سرگرم به پاره اي اصطلاحات كه عمر عزيز خود را در فرورفتن به چاه طبيعت گذراندي، و از حق به واسطه علوم و معارف حقه دور شدي! تو به معارف خيانت كردي، تو حق و علم حقاني را وسيله عمل شيطاني كردي. قدري از خواب غفلت برخيز، و به اين مفاهيم دل خوش مكن، و گول ابليس لعين را مخور كه تو را به هلاكت كشاند، و از سر منزل انسانيت و قرب حق تعالي دور كند.
از اينجا حال ساير علوم را نيز بايد به دست آورد. اگر حكيمي، يا فقيهي، يا محدث و مفسري، ببين از اين علوم، در قلب تو چه يادگارهايي مانده، و چه ثمراتي از اين علوم، در درخت وجود تو پيدا شده. علي ابن ابيطالب فرمود : "سَرِ علم، تواضع است."
و اگر ديدي در تو از اين علوم اعجاب و خودبيني و خودپسندي حاصل شده است، بدان كه طعمه ابليس شدي و از راه سعادت دور افتادي. و آنگاه نظر كن ببين جز پاره اي اصطلاحات بي مغز، چه در دست داري ؟‌آيا مي توان با اين اصطلاحات، ملائكه الله غلاظ و شداد را جواب داد ؟ آيا مي شود با هيولي صورت و معاني حرفيه و مانند اينها، خداي عالم را بازي داد ؟ گيرم در اين عالم كه كشف سراير نمي شود، بتوان به بندگان خدا تدلل و تكبر كرد و با آنها با تحقير و توهين رفتار كرد، آيا مي توان در قبر و قيامت هم باز با همين پاي چوبين رفت و از صراط هم مي توان با اين پاي چوبين گذشت ؟
علم قران و حديث، بايد اصلاح حال تو را كند و اخلاق دوستان خدا را در تو ايجاد كند؛ نه پس از پنجاه سال تحصيل علوم ديني، به صفات شيطاني تو را متصف كند.
به جان دوست قسم كه اگر علوم الهي و ديني، ما را هدايت به راه راستي و درستي نكند و تهذيب باطن و ظاهر ما را نكند، پست ترين شغلها از آن بهتر است؛ چه كه شغلهاي دنيوي نتيجه هاي عاجلي دارند و مفاسد آنها كمتر است، ولي علوم ديني اگر سرمايه تعمير دنيا شود، دين فروشي است و ورز و وبالش از همه چيز بالاتر است.
حقيقتا چقدر كم ظرفيتي مي خواد كه به واسطه دو سه تا اصطلاح بي سر و پا كه ثمرات شيطاتي نيز دارد، انسان به خود ببالد و عجب كند و خود را از بندگان خدا بالاتر و بهتر بداند، و بر مخلوق خدا سركشي و سرفرازي كند و  خود را عالِم و بزرگ بخواند و ديگران را جاهل و بي مقدار محسوب كند.
چه قدر جهل مي خواد كه انسان گمان كند با اين مفاهيم بي مغز، خود را به مقام علماء بالله رسانده و ملائكه پَرِ خود را زير پاي او فرش كرده، و با اين خيالات توقع تجليل و احترام از بندگان خدا داشته، و راه در كوچه ها و جايگاه را در مجالس بر بندگان خدا تنگ كند.
اينها غرور بي جاست. اينها جهالت و شيطنت است. اينها ارث ابليس است. اينها ظلمات فوق ظلمات است. علم، نور است، و نور، قلب را روشن كند و وسعت دهد و شرحِ صدر آورَد و راه هدايت و سلوك را روشن كند.
چه شده كه در ما اين علوم رسمي، ظلمات و ضيق صدر و تدلل و تكبر ايجاد كرده ؟! آيا مي توان اين الفاظ را علوم دانست و با آن در جهان سرافرازي كرد ؟
عزيزا! از خواب گران برخيز، و اين امراض گوناگون را با قرآن و حديث علاج كن، و دست به تمسك به حبل الله متين الهي و دامن اولياء خدا زن! پيغمبر اين دو نعمت بزرگ را براي ما گذاشت كه به واسطه تمسك به آنها از اين گودال ظلمات طبيعت، خود را نجات دهيم، و از اين زنجيرها و غلها خلاصي پيدا كنيم، و به سيره انبياء و اولياء متصف شويم.
چه شده كه علوم انبياء و اولياء، هرروز ما را از خدا دور و از حزب عقل بعيد مي كند، و به شيطان و حزب جهل نزديك مي كند ؟ پس بايد كِي به فكر اصلاح افتاد ؟
طالب علم شدي و از آن تجاوز كردي و عالم شدي، به مسند فقاهت و فلسفه و حديث و مانند اينها نشستي و خود را اصلاح نكردي! پس بايد چه وقت يك قدم براي خدا برداشت ؟ اينها همه دنيا بود، و تو را به دنيا نزديك كرد،‌و از خدا و آخرت دور كرد، و علاقه به دنيا و طبيعت را دل تو زياد كرد " الم يان للذين آمنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نزل من الحق - آيا زمان آن نرسيده براي كساني كه ايمان آوردند كه قلبهايشان براي ياد خدا و آنچه از حق نازل شده خاشع گردد ؟ حديد - 16" اينها كه ذكر شد، حال علماء است.
نمازي كه معراج مومن است و مقرب متقين است، بايد علاقه هاي دنيايي را از دل بگسلاند، و زنجيرهاي طبيعت را پاره كند، دل را الهي و رباني كند. پنجاه سال سجده بر خاك، بايد روح تواضع و تذلل در انسان ايجاد كند اگر تصرف شيطان در كارنباشد. و نمازي كه با دست شيطان بيايد معجون ابليس است نه معجون الهي. و چنين معجوني رفع امراض قلبيه نكند كه سهل است، به امراض و دردهاي دروني بيفزايد، و دل را به حزب شيطان و جهل نزديك كند.
واي بر آن نمازگزاري كه پنجاه سال به خيال خود قصد قربت در نماز خود كرده، و در افتتاح نماز "وجهت وجهي للذي فطر السماوات و الارض" گفته و "اياك نعبد و اياك نستعين " در حضور حق تعالي گفته، و پس از اين همه دعوي، هرروز چندين مرحله از مقام قرب خدا دورشده، و از معراج قرب مهجور گرديده، و به مقام ابليسي و حزب شيطاني نزديك شده، و به جاي ثمره تقرب به حق و تجافي از دار غرور، ثمره غرور شيطاني و عُجب و كبر كه ارث ابليس است از آن حاصل شده.
آيا نيامده وقت آن كه در صدد اصلاح نفس بر آِييم، و براي علاج امراض آن قدمي برداريم ؟ سرمايه جواني را به رايگان از دست داديم، و با غرور نفس و شيطان، جواني را كه بايد با آن سعادتهاي دو جهان را تهيه كنيم از كف نهاديم، اكنون نيز در صدد اصلاح بر نمي آييم تا سرمايه حيات هم از دست برود، و با خسرات تام و شقاوت كامل از اين دنيا منتقل شويم.
براي اصلاح نفس، ايام جواني سزاوارتر است؛ زيرا كه هم اراده قويتر است، و هم كدورت و ظلمتِ نفس كمتر است و به فطرت نزديكتريم، و هم بار معصيت زياد نشده كه جبران آن مشكل باشد. جوانان قدر ايام جواني را بدانند كه اين نعمت بزرگ را با غفلت نگذرانند كه در ايام پيري اصلاح نفس بسيار مشكل است. مشكلات بسيار در سن پيري براي انسان هست كه در ايام جواني نيست، لكن شيطان و نفس اماره انسان را مغرور مي كند و نمي گذارند در آن وقت، انسان درصدد اصلاح برآيد، تا آن كه انسان دچار ضعف و سستي پيري شد و معاصي متراكم و كدورتهاي نفس زياد شد، آن گاه نيز با تسويف و تعويق مي گذرانند، تا اصل سرمايه را از دست بدهد و با خذلان و خسران، وارد دار انتقام شود " والعصر، ان الانسان لفي خسر "
چه خسراني بالاتر از آنكه سرمايه سعادت ابدي را در شقاوت ابدي خرج كند و مايه حيات و نجات، در هلاكت و فناي خود به كار اندازد، و تا آخر عمر از غفلت و مستي به خود نيايد.

شرح حديث جنود عقل و جهل، ص 346-340 (موعظت در باب تواضع و كبر)، امام خميني، با اندكي تخليص