هزار و ۲ حرف : مادر، چمران

سلام، راستش می خوام بگم من هم آدمم(!) يکی نيست بگه مگه تا حالا کسی شک داشت ؟! (البته آره خوب خيليها!) ولی خلاصه مطلب اينجاست که آدم هم با عادتهاش رشد می کنه و بزرگ می شه ... من تا قبل از اينکه اصلاْ بفهمم که عقل چی هست يه راهی رو انتخاب می کردم برای اينکه خودم رو به سمت آدميت سوق بدم و بچه خوبی باشم - البته يه زمانی بودم ولی به دلايل کاملاْ عجيبی طی ۱ سال متلاشی شدم - و بعد از شکست توی اون راه، برای يک ماه تا چند ماه اصولاْ حال و حوصله هيچ کس رو نداشتم تا اينکه دوباره لطف خدا رو می ديدم و خدا زورکی منو با خودش آشتی می داد... اما بعد از اين آشنايی، ديگه هيچ جوری نميشه پيچوند قضيه رو ! دقيقاْ مثل اين هست که داری خسران می کنی ... چطور بگم! اما با توجه به اينکه خدا اين انسان رو طوری آفريده که هرکاری از دستش برمياد! ما هم با گوشه چشمی از شيطان، همين حقيقتی رو که فهميديم به فراموشی می سپاريم و خيلی راحت از نقش بلعم باعورا گرفته تا نقش شمر رو بازی می کنيم ... نمی دونم اما اينجا ديگه نااميدی راه نداره! دقت کنين يه وقت تو می گی از دست من نااميد نشو خواهش می کنم ... اما يه وقت هست که اصولاْ من نمی تونم نااميد بشم! اين هم جبر هست که بر مبنای اختيار معنا ميشه! شايد نفهمين چی می گم ... اما حقيقت همينه و اميد دارم همه به اين حقيقت هستی دست پيدا کنن، خلاصه رفتارهای اجتماعی و اينها هم کمک می کنه که بهيچ وجه روحيه افسردگی رشد پيدا نکنه ... و لطف خدا اينطور بروز می کنه که با شکست هر مسير، مسير ديگه‌ای رو برام باز می کنه ... بايد سعی کنم که عادتهام رو تصحيح کنم و اين سخت هست! 
و اين درست شدن عادتها واقعاْ مسئله شخصی هست! و ... نمی دونم بايد متقی شد تا از قرآن بهره برد ...
حالا اينکه قرآن لحظه به لحظه نازل می شه و برای ظالمين لحظه لحظه خسران هست که هيچی !
اما راهکار جديد اينه : بازهم شروعی برای تفکر ... و لزوم تفکر
خب اين همه حرف چه ربطی به شهيد چمران داشت ؟ اينکه من واقعاْ نمی دونم چی بگم ... اينکه هميشه عکس شهيد چمران همرام باشه نمی دونم جواب می ده يا نه ... تو قسمت الگو گرفتن هم زياد قوی نيستم! من همش عکس خدا جلومه! اون وقت بازم ... !
قرار بود ننويسم تا پايان امتحانات! اما ديدم که درس خوندن که طبق معمول تعطيل شد و فقط يه روز جواب داد ... نمی خواستم اين بحران رو بدونين! اما خب ديگه لازمه چون بدونين منم آدمم ! اما ايندفعه ديگه لينک وبلاگ رو برای هيچکی نمی فرستم تا مطلب بعدی ...

اين از هزار حرفم ! اما مادر ... فاطميه اول ... شهادت حضرت فاطمه ... چی بگم ؟ بذارين سر فرصت از حضرت زهراء می نويسم ... اينطوری هل هلکی ميشه ... اما فقط يه چيز بدون هيچ اغراقی ... حقيقت هستی اين هست که لحظه لحظه نفس کشيدمون بواسطه وجود حضرت فاطمه هست ...

فاطمه، فاطمه است؛ دکتر شریعتی

زندگانی حضرت زهرا (سلام الله عليها)؛ دکتر شهیدی

اما چمران ! يه مطلب قبلاْ از شهيد چمران نقل قول کرده بودم اگه نخوندين بخونين (۱)، و يه مطلب هم که شاکی شده بودم از دست شهيد چمران نوشتم (۲)، تو سايت معرفی شهيد چمران، پيام امام خمينی هست برای شهادت دکتر ...


اللهم ثبت اقدامنا علی دينک و استعملنا بطاعتک و لين قلوبنا لولی امرک