دو نامه به دو دوست

* برگی به تنهايی که تنها نيست...

آسمان هستی‌ام پر ز ستاره است، خورشيد هم با ستارگان شاد است. بدور از هياهوها دلم روشن است اما ...
می دانم همه عاشق‌اند و دلداده، ليک چون من توان تماشای ستاره‌ها را ندارند.
ای دوست، آهسته گويمت بل نشنوی اما بدان :
جهان پر ز وجود اوست، اما نيازمان را فراموش کرده‌ايم، من نيز نيازم در زير پای شهوتها و لذتها لگدمال شده و تشنگی‌ام سيراب از سراب شده !!!
و نفهميده‌ام که از تشنگی مريض شده‌ام! می دانی چرا ؟ زيرا بيهوش شده‌ام در جوانی خويش و لذتها ...
گمانم اين است که در سراب بودن خوشی دارد اما ...
شده تا به حال آرزوی بيماری کنی ؟
کاش در راهش به استستقاء دچار شوم! نظرم اين است که هرکه او می پسندد ( و چه سخت پسند است ) به اين مرضش دچار می کند!
می دانی که : دردم از يار است و درمان نيز هم
هديه‌ام به تو، به جای خروار تعقل، ۶ کلام معبود است که رابطه آن با خودت را نيک خواهی يافت :

* الصافات : 159  و 160 سُبحان الله عما يصفون إِلاّ عِبادَ اللّهِ الْمُخْلَصينَ‏
قرآن رسماً خدا را از هرچه انسانها او را وصف مى كنند منزه مى داند بجز انچه كه عباد مخلَص او مى گويند.

* الزخرف : 68 يَعِبَادِ لا خَوْفٌ عَلَيْكمُ الْيَوْمَ وَ لا أَنتُمْ تحْزَنُونَ‏
خداوند بندگانش را صدا كرده آنان را مى گويد كه امروز بر شما نه ترسى است و نه امروز حزنى داريد (شايد : مصداق يوم به زندگى دنيا و توجه به اياتى كه اولياء الله را لاخوف عليهم و لا يحزنون بيان مى كنند. شايد كه مراد از خوف ترس آينده و مراد از حزن اندوه گذشته است)

* الفرقان : 63 وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِينَ يَمْشونَ عَلى الأَرْضِ هَوْناً وَ إِذَا خَاطبَهُمُ الْجَهِلُونَ قَالُوا سلَماً
فقط اين نكته رو يادآور بشم كه سيره دائمى بندگان رحمان اين نكته هست كه حركتشان بر زمين با فروتنى است و ...

* الزمر : 53  قُلْ يَعِبَادِى الَّذِينَ أَسرَفُوا عَلى أَنفُسِهِمْ لا تَقْنَطوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوب جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ‏
اضافه عباد به "ى" متكلم به معنى اينكه خدا بندگان خودش را صدا كرده و مى فرمايد اگر اسراف كرديد ... قنوط در عربى به معناى نااميدى‏از رحمت است اما با اين حال تاكيد كرده و فرموده از رحمت از رحمت خدا نااميد نشويد و بعد با 3 تاكيد فرموده كه خدا همگى گناهان را مى بخشد.

* بقره : 168 وَ إِذَا سأَلَك عِبَادِى عَنى فَإِنى قَرِيبٌ أُجِيب دَعْوَةَ الدَّاع إِذَا دَعَانِ فَلْيَستَجِيبُوا لى وَ لْيُؤْمِنُوا بى لَعَلَّهُمْ يَرْشدُونَ‏
وقتى بندگان من از من از تو مى پرسند؛ بدون اينكه پيامبر را واسطه كند و بگويد به آنها بگو ... بلافاصله مى گويد من نزديكم! اجابت مى كند خواندن هر كس كه مرا بخواند (شايد اين بدان معناست كه صرف خواندن خدا به معناى اجابت اوست! و چه سطحى و غير قرآنى فكر مى كنند آنانى كه اجابت را در برطرف شدن حاجتشان مى پندارند. عارفى در همه حال خدا با او بود ! او نمى ديد و از دور خدايا مى كرد) پس بايد از من طلب استجابت كند و به من ايمان بياورند باشد كه رشد كنند (راه راست را بيابند و بپيمايند)

* حجر : 42 إِنَّ عِبَادِى لَيْس لَك عَلَيهِمْ سلْطنٌ إِلا مَنِ اتَّبَعَك مِنَ الْغَاوِينَ‏
با تاكيد؛ تو بر بندگان من تسلطى ندارى جز گمراهانى كه از تو تبعيت كنند. گويا اينچنين مقدر شده كه شيطان بر بندگان خدا تسلطى ندارد.

فقط خواستم بگويم در راه عبد حقيقی شدن پروردگار قدمهايت را محکم کن و از خدا می خواهم عبوديت در تو به حد کمال برسد و در اين راه موفق باشی.
نامه بعد را که به دوست ديگرم تقديم کردم بخوان که آيات الهی هرگز کهنه نخواهند شد و وجود ما از آنان هيچ وقت سير!

* برگی به آدميزادی که يک سر دارد و هزار سودا

ديدی خداوند با تمامی عظمتش چگونه نشان داد که دنيا لهو و لعب است ! که مباد اين زندگی را جدی بگيری و وابسته به آن شوی! و حقيقت را به دست فراموشی بسپاری ...
و حال آنکه کلام الهی از زبانم بر تو جاری شد و خود را در آن بی اثر می پندارم و دانم که رزقم بود که بگويم تو را و مرزوقت بود که بشنوی آن را.
می توانی خود را به نفهمی بزنی پس از آشکار شدن حق ... ديگر خودت هستی و خدای خودت .
می داني، آنانکه خداوند تعقل را منتی بر ايشان نهاده، تازه اجازه داده که ايمان بياورند ( و ما کان لنفس أن تؤمن الا بإذن الله و يجعل الرجس علی الذين لا يعقلون - هيچ کس ايمان نمی آورد مگر به اذن خدا و خدا قرار می دهد پليدی را برکسانی که تعقل نمی کنند يونس - ۱۰۰ ) اما آيا ايمان خواهيم آورد ؟ در همين حين فراموش نکن که امام صادق عليه السلام فرمود : عقل آنچيزی است که خدای رحمان با آن عبادت و جنت با آن به دست می آيد.
اگر هيچ هنگام از دغدغه‌های درونت که منت پروردگار بر توست، نمی گفتی هيچگاه لياقت نمی یافتی تا اسرار حديث نفس بدانی.
اما وظيفه‌مان توصيه به حق و صبر است (و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر - العصر - ۳) پس هرگاه، کج فهميمان از دين و آيات و زندگی اجتماعی - که نمود آيات است - سعی در افسردگيمان داشت، خود را در مسير دوستانمان قرار دهيم؛ پس مرا در کنار خود ببين همانطور که من نيز خود را کنار ديگری می بينم و اين سلسله ای است که به منجی بشريت ختم می شود که او مربی و معلم همه کائنات است و در اين قلبهای بهم پيوسته حقيقت اوست که ما را زنده می کند، هديه‌ام از کلام الهی - که سفره‌ای است برای همه انسانها - برايت اين است :

* الحديد : ۱۶ أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا أَن تخْشعَ قُلُوبهُمْ لِذِكرِ اللَّهِ وَ مَا نَزَلَ مِنَ الحَْقّ‏ِ وَ لا يَكُونُوا كالَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَب مِن قَبْلُ فَطالَ عَلَيهِمُ الأَمَدُ فَقَست قُلُوبهُمْ وَ كَثِيرٌ مِّنهُمْ فَاسِقُونَ
آيا زمان آن نرسيده که قلوب کسانی که به ما ايمان آوردند، برای ذکر االله و آنچه از حق نازل شده خاشع گردد ؟ و نشوند مانند کسانی که قبل از آنها صاحب کتاب بودند پس زمان طولانی بر آنان گذشت پس قلبهايشان سخت و قسی شد و بسياريشان فاسق‌اند ...
درمورد خشوع، به زودی بيشتر خواهم نوشت و ارجاعت می دهم به آن.

* فاطر : ۱۰ مَن كانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَللَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً إِلَيْهِ يَصعَدُ الْكلِمُ الطيِّب وَ الْعَمَلُ الصلِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السيِّئَاتِ لهَُمْ عَذَابٌ شدِيدٌ وَ مَكْرُ أُولَئك هُوَ يَبُورُ
هر کس که خواهان عزت است، پس از برای خداست تمامی عزت، به سوی او صعود می کند کلمه طيب (در بعضی روايات، لفظ لا اله الا الله است) و عمل صالح است که آن را بالا می برد و کسانی که از روی مکر، تبهکاری می کنند برايشان عذاب سختی است و مکرشان از ميان می رود.
توجه کن که توجه نکردن به خويشتن خويش و سرگرم کردن خودمان به آنچه می دانيم نيازمان نيست! مگر جز مکر است ؟

* ضحی : ۵ وَ لَسوْف يُعْطِيك رَبُّك فَترْضى
و (قطعاْ) پروردگارت به تو عطا خواهد کرد (چيزی را) که تو راضی شوی.
- نقل به مضمون - امام علی (عليه افضل صلوات المصلين) از مردم پرسيدند می دانيد لطيف ترين آيات کدام است ؟ همگی آيه  ۵۳ سوره زمر را که بالاتر آوردم گفتند، پس فرمود : لطيف ترين آيه همين آيه است، چه اينکه پيامبر يک امت چه زمان راضی خواهد شد ؟ زمانی که همه امتش به بهشت وارد شوند و خداوند وعده داده که اعطا خواهد کرد چيزی را به پيامبر که او راضی شود ...
البته خوب اين يک مصداق برای اين آيه هست و سخنان ديگری هم هست.

از خدا می خواهم برايت که هيچگاه در مقابل افسردگی و يأس تسليم نشوی و به ياد داشته باش که دين همان زندگی اجتماعی توست و در هيچ حيطه‌ای حق نااميدی نداری ! و آن حديث گرانبها را که برايت به ارمغان آوردم فراموش نکن...
نامه‌ای که به دوست تنهايم نوشتم را نيز مرور کن که پر شد از آيات نويد بخش و لطافت آور...

پ.ن : تمام اين نامه‌ها، بهانه‌هايی برای خودم، تا فکر کنم، تدبر کنم و تعقل و مخصوصاْ آيات قرآن که هيچ جای بحث نمی ذاره ... هزاران بار برای دوستانم گفتم که اين بحثها به هيچ وجه به اين معنا نيست که من برترم يا فلانی برتر است که ملاک خداوند تقواست و تقوا، عمل است و فهم انسانی هرچند هم که باشد حتی اگر در سطح بلعم باعورا! بازهم از فريب شيطان در امان نيست و خدا جز برای انسان آنچه را که سعی کرده نمی داند ( و ‌أن ليس للانسان الا ما سعی - نجم ۳۲ ) و فقط جزای آنانی را مشکور می داند که برای آخرت به شدت سعی کنند و ايمان هم دارند و خواستن را ملاک کافی ندانسته است ( و من اراد الاخره و سعی لها سعيا و هو مؤمن فاولئک کان سعيهم مشکورا - اسراء ۱۹)