من، رضا، عليرضا و محسن : ۴ نکته + عين صاد

* تنبلي، آن چيزی که اصولاْ کسانی که سختی نکشيده‌اند با آن مواجهند ! راه حل چيست ؟ مشخص است که عقل نظری هرچه بداند و علمش را بيفزايد در کار عقل عملی که اراده شعبه‌ای از آن است، کاری نمی تواند بکند ! و مرد عمل می خواهد ! مسلم است که بايد تنبلی را رها نموده و دست به تلاش زد! اما چگونه ؟
يک راه پيشنهادی با توجه به اينکه اصولاْ مرحله به مرحله است همه اتفاقات، اينکه در مواردی که خسته‌ايم، با يک تلنگر آن کار را که نمی خواهيم انجام دهيم! خداوند بقيه کار ها را درست می کند (يک قدم از ما)، مثال بارزش به نظرم خواب صبحگاه است، وقتی لحظه‌ای بيدار می شوی اگر همان لحظه از رخت خود برخيزی و آب به صورت زنی ديگر خواب تو را فرانخواهد گرفت و روز بسيار خوشايندی خواهی داشت اما اگر آن لحظه که بيدار شدی، به هربهانه‌ای بازهم بخوابی آنگاه است که بيدار شدنت مشخص نيست کی خواهد باشد ضمن اينکه بسيار خسته و ملول خواهی شد ...

* کار اجتماعی، فعاليتهای عميق در بطن جامعه، بهترين محيط برای شروع فعاليت : دانشگاه، اصولاْ مسلمان بايد اسلام‌شناس باشد تا اسلام را به بقيه نشان دهد و بگويد اسلام اين است، اسلام در همه چيز برنامه دارد (گرفته شده از سخنان امام خميني، کتاب اسلام ناب)

* قرآن کريم، ترجمان جايگاههای مختلف زندگی است و هر آيه محل نزولی دارد! ليک بايد کسی باشد که در شب قدرش قرآن بر او نازل شده باشد تا در آن لحظات قرآن بخواند و زندگی انسانی را به سمت هدايت رهنما باشد.

* قبض و بسط ... شادی و غم، گناه، عشق، شهوت ... فقط يادمان باشد هيچ چيزی در اين دنيا خواستگاه ما نيست ! فقط همين. و ارزش ما بيش از همه چيز است.

عين صاد : دومرحله برای سلوک :
۱) آن جا که تو با هدايت عظيم حق، به سوی او راه افتادی و به تعبير ابراهيم : « اتحاجونی فی الله و قد هدان » ( و آيا درباره کسی که مرا هدايت کرده، با من مجادله می کنيد ؟ انعام، ۸۰)
۲) در اين هنگام و همراه اين سلوک، تو محتاج هدايت‌های مستمر هستي، که باز ابراهيم می گويد : « انی ذاهب الی ربی سيهدين » ( صافات، ۹۹ )

در يک مرحله، ابراهيم از تحقق هدايت صحبت می کند؛ می گويد گونه با من درباره‌ی کسی که مرا هدايت کرده جدال می کنيد. و در مرحله ديگر می فرمايد : « انی ذاهب الی ربی »؛ من با هدايت حق راه افتاده‌ام. « انی ذاهب » و مقصدم را هم می شناسم؛ مذهبم را می شناسم؛ « الی ربی :؛ رو به سوی وجود مسلط و پروردگار دارم. در اين راه دراز و بی نهايت، توقع هدايت مستمر از او دارم؛‌ « سيهدين »؛ و او، مرا هدايت می کند و تنها نمی گذارد. (نامه‌های بلوغ، استاد صفايی حايري، نامه به پسرم موسي، صفحه ۵۸ و ۵۹)