دو مطلب مهم و يک سوال!

* تجربه ديگر - سخت کوشی و همت :

بايد به اين يقين برسم که گناه، افسردگی می آورد و حذرم از گناه لااقل اگر از باب جهنم او نباشد(!) از جهت اين دنيا باشد ... هرچند که قدم گذاشتم در اين راه که فهمم برسد که گناه نيازم نيست ولی چون به هيچ مقامی بار نيافته‌ام، شيطان لذتها را آنچنان می نماياند که فريب می خورم ... اما نتيجه اين فريب اکنون برايم مشخص شده ... اما کجايند مردانی که از تجربه ها درس گيرند ؟
يکی من را گويد که چه خود را نامم ؟ خدايا می دانم جوابت چيست ... « قل کل يعمل علی شاکلته » ... ( اسراء- ۸۴ )
گفت : آدم شو و بيا
گفتم : نمی توانم
گفت : فقط به من توجه کن
گفتم : نمی توانم
گفت : کسی جز من نيست
گفتم : ولی من می‌بينم
گفت : گمان می کنی و گمان چيزی بر تو نمی افزايد
گفتم : از زندگی‌ام لذت می برم
گفت : بعداْ می فهمی که در اشتباهی
گفتم : افسرده‌ام
گفت : به من توجه نکن، به خودت توجه کن
گفتم : باشد
و سالهاست از پس يک باشد در راهم و هزاران بار عهدش را زير پای نهادم ...

* تجربه جديد - بازهم تنبلی و بی عملی - خسران :

جالب اينجاست که با عوض شدن محيط، نحوه تفکرم دگرگون می شود! و شروع به نقادی خودم در محيط قبلی می کنم!! و چون دوباره به محيط قبلی بازمی گردم، شيطان در کنارم با رقص مرا به خود مشغول می کند و سپس وجودم را از شراب بی خودی از خود و خودفراموشی پر می کند و آغوشش را باز می کند ...
اما لذت بردن کماکان ادامه دارد! هرچند که طعم اين لذت تفاوت دارد! و اين عاملی شده که با تعويض محيط حالم از آنچه کردم دگرگون شود! اما چه فايده که خسران کردم !!
جالب اينجاست که خسران کار می شوی ولی باز هم کار خود از سر می گيري، دريافتم وجود اجتماعی من کم گناهتر است از وجود فردی من!
اما .... اين نفاق است ؟
« استغفرلهم او لااستغفرلهم ان تستغفر لهم سبعين مره فلن يغفر الله لهم ... »
تفکری که سمت و سويش افسردگی است تفکری است شيطانی چرا که انسان را از عمل و تفکر باز می دارد.
سوال : اما آيا گناه کردن شرک است ؟ شايد شناخت شرک از بيان قرآن، کمکی باشد برای بازگشت به انسانيت ...
نتيجه جديد من : اگر قرآن، وجود حقيقی تک تک ما باشد تا وقتی که مطهر نشده‌ايم حتی در خودمان هم هيچ قدمی نخواهيم داشت. ( لايمسه الا المطهرون - واقعه ۷۹)
دوستم گفت : « اگر از قبل خودت را برای شرايط مختلف آماده کنی موقع رخداد آنها سردرگم نمی شوی ... »
من می خواهم آدم باشم ... تو چطور ؟
ان راحل اليک قريب المسافه ... پس چرا اينگونه شده ؟ دچار دور شيطانی شده‌ام ... می دانم ... خدايا ... کمکم کن و نجاتم بخش :

الهی انبهنی من نوم الغفله و من موت الغفله
الهی احيينی بحياه طيبه و لا امتنی بموت خبيثه
الهی لا اريد ان اکون من فی القبور
الهی انت مولای ... انت ربی .... انت من اخلقتنی فربيتنی ... فارحم لی و اغفرلی و زدنی علما و عملا و توفيقا و الحقنی بالصالحين و وفقنی لما تحب و ترضی