مناجات - يادداشت چهارم برهان - قرآن - شهيد چمران

الهی این بنده ضعیف تو اکنون دریافته است که چه نیکو راه حق و رشد را از غی و گمراهی هویدا ساخته ای، برایم مصداق شده است آیه ات : « قد تبین الرشد من الغی » ( بقره - 256 )... مدتها در اندیشه بودم که راه حق چیست، و اکنون آن را به من نمایاندی، اما ای خدا چه بگویم که پایه های ایمانم را گناهان سست کرده اند و شیرینی انس با تو را سیئات از من ربوده اند و طعم خدایی بودن را به فراموشی سپرده ام و بسیار می شود که مصداق « ... کالذین نسوا الله فانساهم انفسهم ... » ( حشر - 19 ) می شوم ...
الهی، پرده های غفلت آنچنان مرا احاطه کرده اند که ساده تر از آنچه می اندیشم، گناه می کنم و حرامت را حلال و حلالت را حرام می کنم ... الهی، وهم عقلم را به اسارت برده است ... می دانم که باید به کجا روم ... باید به در خانه اهل بیتت روم که جان ما هستند ...
خدایا بار سنگین گناه، کمرم را شکسته، حجاب طبیعت مرا غافل کرده و روحم در تأزی شیاطین قرار گرفته ...
« ... انا ارسلنا الشیاطین علی الکافرین توزهم ازا » ( مریم - 83 )
چه اینکه لحظه ای غفلت از تو به معنای شرک است و فرمودی : « انما سلطانه علی الذین یتولونه و الذین هم به مشرکون » ( نحل - 100 )
ای عالِم چه کنم که ابراهیمی باشم و حب افلین از دلم رخت بر بندد و فریاد زنم : « انی لا احب الافلین » ( انعام - 76 )
با وابستگی های شبانه روزی که خودم به دنیا این بازیکده « انما الحیاه الدنیا لعب و لهو » ( محمد - 36 ) پیدا کرده ام و هر روز بر آن می افزایم، الهی ... با غل ها در گردنم و زنجیرهای آتشین « ... الاغلال فی اعناقهم و السلاسل یسحبون » ( غافر - 71 ) خود را به دنیا وابسته کرده ام و آنچه که برای عوام زینت داده ای، به اشتباه، فکر کرده ام که هویتاً و ذاتاً ارزشی دارد ! در حالی که « زین للناس حب الشهوات من النساء و البنین ... » ( آل عمران - 14 ) ...
توهمات، لذات را نشانم می دهند که حقیقت ندارد اما جانم با آنها اخت کرده ! ... چه بد است که انسان وابسته و عبد و عائد باطل شود !!! « ...فماذا بعد الحق الا الضلال ؟ ...» ( یونس - 32 ) الهی، فانی اُصرَفُ ؟
خدایا ... از گناهانم نجاتم بخش، عملم بیفزای و تطهیرم نمای تا مس کننده قرآنت - چه قرآن علمی و چه مصداق عملی آن (اهل بیت)، مخصوصاً مربی همه کائنات، صاحب الزمان، اباصالح المهدی - باشم ... که « لا یمسه الا المطهرون » ( واقعه - 79 )
الهی! اگر چمران که به حق مصطفای تو بود، تو را از بابت چشیدن طعم فقر مادی در زندگیش شکر می کرد، اما من جسورانه سر به زیر می اندازم و شرمنده تو اذعان می کنم خدایا ... من نیز فقیرم و طعم این فقر هزاران بار از فقر مادی سخت تر است... چه اینکه من فقیر توام و از تو در وجودم اثری نگذاشته ام و به افلین دل بسته ام ... الهی اگرچه غرشهای عقل گونه ام تا مبادی برهان پیش رفته، لیکن عقلی مرا نیست چرا که عملی برایم نیست ... الهی من فقیر عقلم و فقیر عملم و فقیر توام ... مولای یا مولای ... انت الغنی و انا الفقیر و هل یرحم الفقیر الا الغنی ؟
خدایا از بابت فقر وجودی که همه کائنات مثل هم اند ... اما فقر من در حیطه عقل است و عمل ...
خدایا ترس دارم ... هماره اینگونه بوده که بندگان مخلَصت را و آنانی که قصد اخلاصشان نموده ای در طوفانهای مصایب زندگی غرق می کنی، به فقر دچارشان می کنی تا مخلصین لک الدین بخوانند تورا، عزیزانشان را در بدو جوانی از آنان می گیری تا عزیزی جز تو در دل نپرورانند و مالکی جز تو در دل راه ندهند که « ... ان الملوک اذا دخلوا قریه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله ... » ( نمل - 34 ) ...
خدایا می ترسم ! تو که مرا اینگونه نعمت داده ای نکند که جزو مترفین قرار گیرم ؟ « انهم کانوا قبل ذلک مترفین » ( واقعه - 45 ) نکند قرار است جز مخلصان درگاه ربوبی ات نباشم ؟! خدایا ظرفیتم بیفزای تا تاب امتحاناتت را داشته باشم و آنگها مرا مبتلا کن که ناگاه از مشرکان نباشم : « فلما نجاهم الی البر اذا هم یشرکون » ( عنکبوت - 65 )
خدایا ... مرا تربیت کن فقط برای خودت ... آه که هروقت فکرم از دریچه کلامت به موسای کلیم « و انا اخترتک ... » ( طه - 13 ) می رسد، چنان آرزومند لحظه ای می شوم که تو مرا برای خود برگزینی ...
آخرین آیه را می نویسم که مغرور به دانسته هایم نشوم ! « مثل الذین حملوا التوراه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل افسارا بئس مثل القوم الذین کذبوا بایات الله و الله لا یهدی القوم الظالمین » ( جمعه - 5 )
خدایا ! چه قرآنی ... قرآن علمی این باشد، قرآن عملی چیست ! خدایا ما را به اهل بیت نزدیک کن و آنی ما را از آنان جدا مکن که همان آن، لحظه مرگ معنوی ماست ... ربنا ثبت اقدامنا عندک مع الحسین و اصحاب الحسین