برهان - يادداشت سوم - گناه

انتظار می کشم تا منيتی که در اين چند روز بهای اضافی به او داده‌ام خاموش گردد و قدم پس گذارد و عرصه جان را به مدبر اصلی آن سپارد.
منتظرم تا جانم، اله خود را از نفس به واحد احد تغيير دهد.
فهم اينکه گناه نکردن ساده تر از توبه کردن است؛ اينک برايم مقدور شده اما نه از جهت اخلاقی قضيه که بيشتر آنگونه می انديشند، بلکه از جهت عقلانی آن که حديثی لرزه‌ای بر جانم انداخت : « نيت گناه باعث می شود که انسان از رزق خود محروم شود. » و اين رزق، چه رزق علمی و فکری و روحی باشد ...
وای که اگر دامنم به گناه آلوده نشود ... چه خسران عظيمی ... اين است حقيقت انی ظلمت نفسی ... بايد اين متون پرزحقيقت با جانم آميخته شود تا دگربار که شيطان در نزديکی‌ام راه يافت به او اقتدا نکنم و سخنش را نپذيرم ...
کلام عبدالله را در اينجا يادآور می شوم برای خودم :

« گناه برای بعضی حجاب مشاهده‌ی فکری و برای بعضی ديگر حجاب شهود قلبی است. زيرا فطرتی که خداوند، مردم را بر اساس آن آفريد، حق را می بيند و آن را به ديگران نشان می دهد، ولی گناه چون غباری بر آن آينه‌ی صاف فطرت است؛ به گونه ای که از سويی حجاب شناخت فطری است و از سوی ديگر مانع شناخت فکری و از سوی سوم مانع شناخت شهودی کامل می شود. » قرآن کريم از منظر امام رضا(عليه السلام)، آيت الله جوادی آملی، ص ۱۰۰

نکته جالب اينجاست که ديگر دريافتم لذتی که از گناه می برم نه صرف آن گناه است! بلکه فقط لذت! می خواهم لذت ببرم ... اماچه انتخاب اشتباهی و چه جايگاه نادرستی ...
نکته‌ای که ماحصل اردوی شمال بود اينکه : زندگی را بايد بر مبنای عقلانيت ساخت ... هرچند که بسيار سخت نمايد ... اما در اين راه نبايد نااميد شد و اول قدم توکل بر ذات اقدس اله است ... که شروع اينکار از اکنون نيز دير است ... بدين معنا که از سخن گفتن تا قدم برداشتن بايد مبنای تفکری صحيح باشد و انسان در تمامی طول روز در تفکر - چقدر لذتبخش است که انسان اينگونه باشد! - باشد. گمانم لذت اين گونه بودن برايم حجاب شده ! خدايا کمکم کن اين عمل را نه از برای لذتش خواهان باشم ...

اما من و برهان ! :
قلم در دست و ذهن در فقر و روح در قهر ... اينچنين است که زمزمه شادی از وجود بر می آورم ... آن هنگام که دريافتی جز خدا هيچ نيست ! و هيچ خدا نيست ... اما بازهم گناه می کنی !! چه پست جايگاهی ... اکنون بعد از گناهان و شرک به خدا آيات او را - به گمانم - لمس می کنم :
« مثل الذين اتخذوا من دون الله اولياء کمثل العنکبوت اتخذت بيتا... » ( عنکبوت - ۴۱)
« ... و من يشرک بالله فکانما خر من السماء فتخطفه الطير او تهوی به الريح فی مکان سحيق » (حج - ۳۱)
« ... هر کس به خدا شرک آرد، بدان ماند که از آسمان درافتد و مرغان در فضا بدنش را با منقار بربايند يا بادی تند او را به مکانی دور درافکند. »

يعنی حقيقت اين است! چه بدانيم و چه ندانيم! مهم عمل کردن است ...