ارتجاع، ساختار اشتباه

امروز صبح وقتی که به صحبتهای خودم در سر کلاس توجه می کردم، فهميدم که نياز بسيار به حرفهای خودم دارم که آنها را جامه عمل بپوشانم ... اين سخنان، بحث نياز من است ... و برروی اين مباحث نياز، بحث های شگرف ديگری نيز ريخته شده در وجود من و همينگونه ساختمان روحم ساخته شده و ناگهان در چند روز پيش با يک زلزله کوتاه و کم قدرت، فرو ريخت ...

در تفکر اينکه کجای کار اشتباه بوده، فکر بسيار کردم و به ۳ نتيجه رسيدم که پايين مطرح شده اما امروز به دليل اصلی رسيدم و آن محکم نبودن پِی اين ساختمان بزرگ است ... و اين پِی، نياز شناسی است. آری به کلی فراموش کرده بودم خودم را و گمان می کردم که راه صحيح می روم ...

اما احتمال ديگر اينکه من مباحث بعدی را با اشتباه، با زاويه کمی انحرا در عقل پذيرفتم و آرام آرام اين زاويه افزايش يافت. خشت اول که معمار کج نهاد تا ..... !! اما خدا خواست تا اين ساختمان را از نو بنا کنم، اما اين بار با دقت بيشتر ...

نياز به تفکرهای سحر دارم، نياز به خورشيد شب دارم و نياز به شب ... خدايا حال که دريافتم نيازم چيست ياريم کن که لامؤثر فی الوجود الا الله

پ.ن : بازهم قرار است مبحث عقلی و ريشه ای و بنيادی ديگری به اميد خدا برايم شکافته شود، اميد دارم که بتوانم قدمهای اوليه ام را محکم تر بردارم تا وجودم را در برابر آنچه غير خدا می انديشم ضربه ناپذير کند