آسیب شناسی، چرا گناه ؟

وقتی که انسان قصد کند قدم در راه کمال و نیاز خویش گذارد، ناگهان شیطان که عقده ای دیرینه در انسان فریبی دارد بر او نازل می شود و با انواع رقص نورها، راه را اشتباه می نمایاند؛ لذتها را بزرگتر و خدا را کوچکتر می کند.
آخر ای خدا، شکوه دارم از خویشتنِ خویش که تو را دریافته و بازهم گناه می کند و مصداق " اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم ذکروا الله ... " هم قرار نمی گیرد و فاصله ای بس طولانی بین " اذا فعلوا فاحشه او ظلموا انفسهم " و " ذکروا الله " می افتد و گاه " اذا فعلوا فاحشه " به " یفعلون " تغییر می یابد که الغوث و الامان یا رب ...
ای پرورش دهنده من، تو همه راه ها را برای من گشوده ای تا به سمت خودم که تو هستی قدم بردارم ولی من که تا رسیدن به محدوده انسان مخلَص و کامل که شیطان در آن راه ندارد، راه بسیار دارم و در این سفر از امان رهزنان ایمن نیستم چونانکه دیدی مرا چند شب پیش، همان هنگام که دو فعل خیر انجام دادم، اما ناگهان ... نمی دانم ! برایم عجیب است... 3 مساله مطرح است :
1- من آن عملها را عمل پنداشتم (بزرگان دانند چه می گویم)
2- افزون تر شدن علم من بدون رسیدن آن به حیطه عمل آنقدر شد که حجابی بس سنگین و شیطان هم کمال استفاده را برد.
3- قصوراتی را که در طول این 2 هفته از من سر زده ...
و احتمال قوی اینکه هر 3 عامل فوق باعث تنزل من شده اند ...
دوکوهه کجایی ؟
آخر، دین که تسامح بردار نیست ... من با چه اجازه ای به سادگی پرده های عفت و حیا را می دَرَم و آگاهانه گناه می کنم ؟ نامم هانی است و قریب است از هانی بن عروه به هانی بن غیث در سپاه یزید نزدیک شوم !! عجب خوف و رجایی ... رب من، توان این نوسانات قوی را به من ده و آرامم کن که فقط یاد تو آرامش دهنده دلم است.
امروز که غرق در عصیان بودم، با دیدی دیگر اطراف را نظاره کردم، دیدم آنکس که مرشد است در راه عقل، هماره چون منی است که اکنون در عصیانم ...
به نتیجه ای بس شگرف رسیدم که :
راه در امان بودن از هجمه های شیطان و وسیله قرب به خدا این است که هماره خود را در عصیان الهی بینم و سعی (عمل) در اصلاح ذات خویش داشته باشم ... من اینگونه ام که بعد مدتی که جانم آرام می گیرد، غافل از عقل می شوم و اسباب و ظواهر را می بینم و از اصل غافل می شوم...
راه؛ توبه دائمی است ... خدایا چنانم کن که خواهی مرا ...
من از ترس گناه، جلال را خبر داده بودم و او به سادگی جوابم داد : گرگناه کردی که راه حق را دانی و از معارف تو که کم نمی شود و دانسته هایت همانهاست ...
اما این گناهان اثر عمل به علم را در دلم می کاهد و مرا تهی می کند، مرا ترسو می کند، مرا کوچک می سازد و غمین ... و اثر بدتر آن این است که راه را برای گناهان بیشتر مهیا می سازد که حیوانی شدن بس ساده است و حیوانی ماندن در این روزگار بس لذت بخش! اما خدایا شکرت که لذت را دانستم چیست و هرگز به حیوان بودن راضی نخواهم شد، هرچند که اگر چند روزی چون حیوان زندگی کنم ...
اما جلال که چون من طعم گناه را نچشیده! او سعی خود را در عبادت حق و پرهیز از محرمات دارد و دانم که منتظر 40 سالگی اش است و مشتاقانه و نگران منتظر روزهای بعدی است ...
انتظار بسیار دارد و بجا هم دارد ...
او نیز با اینکه همه ما را به قدم قدم گام برداشتن تشویق می کند، گاهی درونش در تشویش 40 سالگی در پرواز است ... پرواز به اوج انسانیت.

آرزوی برترین بودن را می پرورانم اما باید مواظب غرور باشم .... که بعض اوقات سر از درونم بدر آورده و نیشم می زند ...
ما باید همواره حتی در بهترین حالات، خود را بدهکار خدا بدانیم نه طلبکار! که حقیقتاً همین است و گویا این از جمله راههای نفوذ شیطان است.