گناه، من، نظريه جوهری و هزار تا چيز ديگه

<<< کسانی که مستعد نااميدی هستن نخونن! >>>

بازهم قرار است بنويسم از اينکه نمی دانم چه خواهم شد! از اين که نمی دانم آينده ام چه خواهد بود؟
فقط می دانم اگر با اين منوال فعلی آينده ام را بسازم هيچ نتوان خواهم ساخت ...
همين که از الان شرمنده پدر شده ام کافی است ...
قصد جدی کرده ام برای ترم بعد درس فراوان بخوانم ... و جبران مافات کنم ...
امروز به قولی به يأس فلسفی دچار شدم و لحظه ای پس از لحظه ادامه حياتم را بی هيچ سود می پندارم ... چه اينکه عمری که قرار است به معصيت خدا بگذرد و از طاعت او بی بهر باشد، چه سود ؟ اگر قرار نيست بفهمم که که هستم و کجا خواهم بروم ...
قلم فرسايی هم خوب شغلی است!! شغلی که درآمدش آزادی فکرم از وهم است ... شغلی که درآمدش فهم است ...
چقدر احمق شده ام ... تمنای وصال خويش  دارم و هيچ حرکتی نکرده ام ...
به ياد ۶ روزی که سحرگاه به بالين يار می رفتم و می گريستم . آه چه لحظاتی
نمی دانم آيا بازهم توبه ؟ تو به از توبه ؟
اشکها در سرای بی خداوندی نفس سرازير شده اند ... غلغله ی درونم برای بازگشت به خدا و خود شروع شده ...
اما شيطان، ويز نفس نيک ياد گرفته چنين غلغله ای را خاموش و اشکهای خدايی را خنده های شيطانی کند ...
کافی است بازهم صورتم صورت گناه را ببيند و به او نزديک شود ...
آه که وقتی من و گناه هم آغوش می شويم چاقوهای گناه در قلبم را حس می کنم اما بسيار کم ... زيرا شيطان از سرنگ بی حسی گناه که پرشده از عالم طبيعت است به من تزريق می کند .
چند وقت پيش که گناه را بغل گرفتم بعد از عشق بازی، وقتی گناه مرا تنها گذاشت؛ دستانم پر خون شده بود ...
وقتی از مستی گناه آمدم بيرون ... همه بدنم خارهای فراوان پر ديدم ...
اما تا آمدم چاره کنم جنود جهل اينبار برايم عروسی با گناه گرفتند !
ای خدا! مرا به عقد گناه در آورده اند !
مهريه گناه : معصوميت من
جهيزيه گناه : کوله بار غم و درد
کاملاْ به گناه عادت کردم و هر وقت با او معاشقه می کنم به شدت تنها می شوم ...
همين چند روز کافی بود تا مرا از تمام زندگی ساقط کند ...
چند ساعت پيش ناگاه ديدم جنود جهل پا به خانه گذاشتند؛ لباسم را در آوردند ... گناه را تنم کردند ! باورم نمی شد ... من و گناه يکی شده بوديم ...
صدای مهر بازهم نزديک می شود ...

پ.ن : اين متن رو قبل از رفتن پيش امام رضا نوشته بودم! فکر نمی کردم ديگه نياز باشه که بذارم تو وبلاگ! ولی گويا نياز شد ... يا علی بن موسی الرضا دستگيری کن...