وسعت اندیشه‌ام از کمی توانمندی‌هایم سرچشمه می‌گیرد...

بال‌های خیال شکسته و لاشخورهای اوهام با تغذیه از نیمه‌مرده خیال پرواز می‌کنند و آلودگی را پخش می‌کنند...

چشم‌ها کور شده و صدای « تو بدبخت شده‌ای » طنین می‌اندازد و حسرت‌هایی که حتی جان ندارند خودشان را تکانی دهند، ناله‌کنان و هذیان‌گویان صدایی سر می‌دهند...

آه که موریانه‌های ناامیدی با تمام قدرت به جان چوب پوسیده درخت امید افتاده‌اند...

عجیب احوالی است...