به نام خدا

 

نه اینکه بال پرواز داشته باشم...

نه آنکه در آسمان گیتی نظر افکنده باشم...

صرفا از آن افق که امید پرواز دارم...

روزی که غل‌ها و زنجیرها از گردن و دست‌ها و پاهایم باز شود، چشمانم دگر ببیند و گوشهام چنان بشنود و زبانم به سکوت بیشتر گرم شود تا به سخن‌راندن...

زمان بسیاری مانده است یا کم ؟

نمی‌دانم...

اما نیک می‌دانم نباید حُکم کنم به زود بودن یا دیر بودن... بلکه صرفاً باید آماده باشم... با تمام قوا...

و البته امیدوار

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد