بسم الله الرحمن الرحیم

"به گمانش الان همه چیز باید خوب پیش برود، زحمت‌ها کشیده، بر راه‌ درست خوب قدم برداشته..."

متوجه خطایی می‌شود، افسردگی و یأس به آغوشش می‌کشند و روح امید را می‌رود که تقدیم آن‌ها کند...

تلنگری می‌شود : اولا که مغرور شدی که چه هستی و چه‌ها کردی ! ثانیا کیستی که حکم صادر می‌کنی که ناخوشی نباید ببینی؟ 

"نمازش را تمام کرد، در حالی که در نماز همه‌اش نگران بود و دعوای یأس و امید..."

مشکلی نبود! خطایی رخ نداده بود! اشتباه فکر کرده بود... همین!

برگ‌های پاییزی می‌ریزند...

چون آدم خوبی هستم پس مشکلات با زحمات نباید برایم رخ دهد. هم صغرایش محل اشکال است هم کبرایش...

باید محکم ایستاد و یأس به دل راه نداد که اوست : یا کافیا من کل شیء

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم