بسم الله الرحمن الرحیم 

 

من دیدم حر سوار مَرکب است، اما بدنش دارد می‌لرزد. بین دوراهی دنیا و آخرت قرار گرفته است؛ انتخاب برایش خیلی سخت است. به او گفتم ای حر، اگر از سردارهای کوفه سئوال می‌کردند، من از تو تجاوز نمی‌کردم؛ این چه حالی است که در تو می‌بینم؟! گفت ای مهاجر، خودم را بین بهشت و جهنم می‌بینم. به خدا قسم جز بهشت هیچ چیز را انتخاب نمی‌کنم. مهاجر می‌گوید دیدم حر رکاب را زد و حرکت کرد و به سوی خیام حسین رفت؛ اما جملاتی را هم می‌گوید :‌ « اللهم الیک انبت فتب علی »؛ خدا تو را انتخاب کردم. می‌دانی مساوی عملم چه بود؟ « فانی فقد اذعبت قلوب اولیائک و اولاد بنت نبیک »؛ من  دل دوستان تو را لرزاندم؛ من دل بچه‌های دختر پیغمبرت را لرزاندم؛ من این زن و بچه را ترساندم... نزدیک خیام حسین رسید. اینجا یک جمله از حسین نقل کرده‌اند. وقتی حر پیاده شد، نمی‌دانم صورتش را روی خاک گذاشت یا سرش پایین بود که حسین به او گفت : « ارفع رأسک » سرت را بلند کن! خدایا ما را امشب به حب حسین سربلند کن! به حسین عرض کرد: « هل لی من توبه » ؟ آقا، آیا خدا توبه من را قبول می‌کند؟ حسین فرمود بله، خدا توبه‌پذیر است.

 

ذکر مصیبت از زبان حاج آقا مجتبی تهرانی (رحمت‌الله علیه) ۸۹/۹/۱۸