بسم الله الرحمن الرحیم

آن‌زمان که انسانی فرو می‌ریزد، از کلامی، نگاهی، رفتاری...

و یا ترکیب عوالم درونش او را به پوچی و یأس می‌رساند و یا قضای روزگار (یوم علیک)‌ را بر او بار کرده و یا روانش از شادی بسط به غم قبض افول کرده ...

چه چیز نگاهدارنده اوست ؟ 

و خداوند احد و واحد، آن الله که لا اله الا هو الحی القیوم، کافی نیست برای او ؟

حال آنکه جان برای « الم یعلم بأن الله یری » پاسخی نمی‌یابد...

عشق...

فرق عاشق با دیگری همین است... اگر دنیا هم بر سر او خراب شود، اگر تمام ساختارهای ذهنی، روانی، اجتماعی، خانوادگی، سیاسی و هر چیز دیگر او نیز دچار بحران شده و او را به هم بریزد... به هم می‌ریزد اما فراساختار عشق در او، اجازه کاهلی در راه معشوق به او نمی‌دهد ...

که رمز عاشقی همین است... در سخت‌ترین لحظات یاد معشوق آرام‌کننده جان است و سخت‌ترین لحظه، لحظه‌ای است که بحران‌ها به تو حمله کرده و تو تنها در گوشه‌ای ضربه می‌خوری و ممکن است هر آن از خویشتن نیز متنفر گردی...

گویی عشق، به انسان توان ایستادگی می‌دهد...

سئوال این است... عشق چه طور به دست می‌آید؟‌

و آیا اصولا به دست آوردنی است ؟ یا نوری است که تابیده می‌شود به آنی که لایقش باشد ؟

پس چطور لایق شویم ؟

با دیدن قله‌ای است که می‌توان عاشق شد و سختی‌ها به جان خرید...

منتظر بودن سخت است...

یا الله

اللهم صل علی محمد و آل محمد