بسم الله الرحمن الرحیم

×× می‌گوید : من خیلی دوست دارم مادر شوم، اما می‌ترسم از درد به دنیا آوردن بچه... من که نمی‌توانم درد یک آمپول را تحمل کنم...

و ما مدعیانی که صدای خواستن‌ِمان گوشِ فلک را پر کرده و از خدا خودش را مسئلت می‌کنیم... در برابر کوچکترین سختی صدای درد و ناله‌مان به عرش می‌رسد را چه به خداخواهی...

مردی می‌خواهد این مسیر، محکم و استوار که دردها و ترس‌ها بر ایمان او بیفزایند...

×× و پسر ۷ ساله ایلیا می‌گوید : خانم معلم، خورشید هم امانت است، گُل هم امانت است، خانه هم امانت است...

عجب از این فهمِ پسر ۷ ساله... که ما با این ادعای عقل، باورمان نیامده که هیچ از خود نداریم ...

×× تاکسی سریع می‌رود، ناگهان ایست می‌کند و دوباره سریع ... دلم آشوب می‌شود و در این آشفتگی 

رهرو آن نیست که گهی تند و گهی خسته رود... رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود

آه که چه کرده این تند و کند رفتن با روح ما... کنترل هیجان‌ تند رفتن در هر مسیری جز با ایستادن بر قله معرفتی ممکن نیست و خدایا چه کسی دستم را می‌گیرد جز تو ؟

×× چندقدم مانده برسم، ناگهان چون می‌دانم از من خواهند پرسید، گوشی را برمی‌دارم و تماس می‌گیرم تا مسئولیت خویش انجام داده باشم...

این اطمینان به پرسیده شدن چه می‌کند با انسان... از جوانی‌ام بپرسند چه خواهم گفت... سبحان الله 

رسول اکرم می‌فرمایند : روز قیامت بنده قدم از قدم برندارد مگراینکه از پنج مورد از او سئوال کنند : ۱- از عمرش می‌پرسند که در چه راه مصرف کرده، ۲- از جوانی او می‌پرسند که در چه چیز کهنه کرده، ۳و۴- از دارایی و ثروتش که از کجا آورده و در کجا خرج کرده، ۵- از علم و دانشش پرسند که براساس آنچه می‌دانسته چگونه عمل کرده...

اللهم صلی علی محمد و آل محمد