بسم الله الرحمن الرحیم

گویی در جهانی زیست می‌کنیم که چون پیازی پر از لایه‌های متعدد است....

در پس گذر از هر لایه‌ای، لایه‌ای دیگر...

 

کسی به خواسته‌اش می‌رسد که لایه‌های شناختی خود و خواسته‌اش را پیموده باشد... این نیازمند پیداکردن ارتباط خود و خواسته است.

* تا وقتی که خواسته من خوب است اما وقتی می‌پرسی خب نسبتش با تو چیست ؟ صرفا از علاقه صحبت می‌کنی؛ بنابراین هنوز در لایه اول مانده‌ای...


اگر در این مرحله تلاشی هم انجام دهی مقطعی و گذرا خواهد بود و زود خسته خواهی شد...

* گذر از این مرحله و پیدا کردن ارتباط خود با خواسته، شروع بحران جدیدی است... تغییرات در خود را چگونه بر خواسته اعمال کنم ؟

اینجاست که عده‌ای تغییر خواسته را نوعی تزلزل شخصیتی می‌پندارند و با قوای زیاد بر آن اصرار می‌ورزند، اما نتیجه آن جز فرسودگی و افزایش تضادهای درونی نیست...

عده دیگری از تکرار این حادثه (تغییر خود-خواسته) دچار یأس شده و از اصرار بر خواسته به دلیل تغییرات شخصیتی خویش خودداری می‌کنند.

و البته اقلیتی هستند که خواسته‌ها را بر مبنای دریافت جدیدشان از « من » خودشان تغییر می‌دهند...

* با انطباق دائمی خواسته بر معرفت نفس، لایه بعدی استقامت است... کار سخت‌تر می‌شود، هجمه رنگ‌ها و عادت‌ها، راهزن‌ها و ارتباطات علی‌الخصوص در دنیای شلوغ و گم‌شده فعلی ... 
رسیدن به لایه بعدی متوقف می‌شود... سستی و کسالت سراغ انسان می‌آید و تضعیف شروع می‌شود ابتدا سطح خواسته تنزل داده می‌شود و آرام آرام تلاش ناخودآگاهی برای حذف ارتباط خود و خواسته شکل می‌گیرد...

برای حذف این ارتباط، شخصیت باید کوچک شود، بنابراین زمانی می‌گذرد و می‌بینی بسیار از اوقات را به بطالت گذرانده‌ای، حال آنکه با لحظات کوتاهی تمرکز بر خواسته خود چقدر جلو می‌بودی... مقایسه‌ها قدرت بیشتری از لایه‌های قبل می‌گیرد و « انگاره ناتوانی » با وجود « معرفت »‌ شکل می‌گیرد...

 شروع برگشت به لایه قبلی با عمقی بیشتر... تضاد تو نه با خواسته‌ات! بلکه با خودت...

* انشاءالله ادامه دارد...