به نام خدا

کاش می‌شد شوق قرآن در دل موج بزند..

اندکی است دریافته‌ام همه چیز اعطایی است و نه اکتسابی

و اعطا در برابر خواستن است.

پس چو خواستی و اصرار ورزیدی عطا کنند و کاسب شوی.

چون کسب کردی اگر لحظه بر لحظه زیاده خواهی نکنی، دچار خسران می‌شوی و این زیبایی‌های لذت آن سرمایه اندک را نیز از تو خواهد ستاند

و ناگاه به خویش می‌آیم و می‌بینم آه در بساط ندارم...

می‌دانی سخت‌ترین لحظات کدام است ؟ ...

آنهایی که حتی توان آه کشیدن ندارم

که این گرگ دنیا چون سفره‌ام غارت کرد و تنها مرا یافت

با خدعه‌های گوناگون به کویر بی‌آب می‌کشاندم و آرام آرام سراب‌ها را برایم واقعی نشان می‌دهد

تا از تشنگی بیفتم اما حیف از حجاب دنیا...

تشنگی را نمی‌فهمد وجودم پس گمان می‌کند در لذت غرق است

آه که لاشخورهای عادت به سراغم می‌آیند تا خون اسلام را نیز از وجودم بکشند

که شیطان اینگونه است... دری باز باشد پیش می‌آید ... تا هر کجا که تواند

تشنه و خسته در کویرم که ناگاه در ورای حجاب به سختی می‌افتم... کسی فوت می‌شود یا کاری گره‌ای می‌خورد و آن می‌شود که خود را در کشتی در حال غرق شدن در طوفانی سهمگین می‌یابم...

آن است که ناگاه دستم به دعا بلند می‌شود

و آرام آرام زخم‌های بدنم بهبود می‌یابند و آب حیات به من می‌رسد...

کویر را با چند قدم پشت سر می‌گذارم و به جنت می‌رسم

و چون آن کشتی در حال غرق به ساحل نجات رسید و گرفتاری رفع شد...

بازگویی می‌بینم سیل جذابیت‌ها به سمتم سرازیر می‌شوند

عجیب است می‌دانی

این جذابیت‌ها آیا به ذات خود جذاب‌اند یا من آنها را جذاب می‌بینم ؟

چطور است که وقتی خوب سیر شده‌ام، خوب خوابیده‌ام آن‌ها را قشنگ‌تر می‌بینم ؟

وقتی که در نعمت و آسایشم آن‌ها را دست‌یافتنی‌تر و پرلذت و دائمی می‌پندارم ؟

و چون در کشتی بودم تمام جذابیت‌ جذاب‌ترین آنها نیز هیچ بود در منظرم...

آه...

خدایا شور تو کاش در دلمان شعله ور شود

عیدی ... ما باشد در این روز

امروز میلاد خلق عظیم، رحمت للعالمین و آن که خداوند در قرآن به جانش سوگند می‌خورد...

و میلاد جعفربن محمد الصادق علیهما‌السلام است ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم