باسمه تعالی

لحظه‌ای دچار این اندیشه شدم،

آیا به راستی عمل به واجبات و ترک محرمات، آنچنان سخت است که از آن سر باز می‌زنیم؟

داستان اینجا، سختی نیست؛ داستان شک و یقین است...

و آنان که ما را به شک فرا می‌خوانند، خود به شک یقین دارند و کیست که نداند یقین در علم را مراتبی است و بی توجهی به سلسله شک و یقین در مسیر، انسانی را به مرتبتی نازل‌تر از حیوان خواهد رسانید!

که طبیعی‌ترین یقین حق زیستن و آزادی! و آسودگی ست...

خدایا یقین بخش ما را تا این حداقل واجبات و محرمات را رعایت کنیم...

به بزرگی گفتم می خواهم در اعلی علیین مقام بگیرم... و او گفت همین که خدا او را از عذاب جهنم برهاند برایش مکفی است...

باور نکردیم که ثواب و عقابی است... و دل خویش را به اندیشه‌های طولانی سرگرم کردیم ...

هرآنچه از انسانیت انسان باید باشد درست، مگر نه اینکه راستی و مردی جزء لاینفک واجبات است ؟

و مگر چقدر سخت است ؟

آنان که مثال از کربلا می‌زنند، فراموش نکنند که داستان کربلا و کوفیان، حاصل یک شب و یک روز نبود، زیستن دوگانه شک-یقین چنان فاجعه‌ای می‌آفریند...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم