خسوف و غم زدگی عقل

اندک زمانی از طلوع ماه گرانقدر نمی گذشت که خسوفی آن را فرا گرفته ... البته درک مطلب مسلم است که آن حکیمی که بر صراط مستقیم است آن کند که حق آن است و ما نیز درصدد آنیم که در مقام رضا برآییم و به تسلیم برسیم ... لیک سخت است !
عقل که ماه را یافته بود در جوار خودش، کنون این خسوف برایش طاقت فرساست اما برای رشدش لازم است ...
لازم است تا بداند که نباید به هیچ چیز این دنیا اعتنا کند و از دنیا منزوی شود ولی از خلق نبُرد ...
آه ای خدای کریم ... حتی اگر این ماه را خودت برای روشنایی من فرستاده باشی ؟
این دوری چه سخت است ... خدایا ماه را همسفرم در سیر به سوی خودت قرار ده .

خواستم از طلوع رشد و زوال غی بنویسم لیک عقل را توان تکلم نیست ... قصد صحبت از بسیار داشتم لیک این فراق عقل را متحیر ساخته .
یا دلیل المتحیرین ... یا نور المستوحشین فی الظلم