بسم رب البیت الحرام

بازگشت به خویشتن، پرسش از انسانیت، از کجا آمده‌ایم... برای چه آمده‌ایم و به کجا خواهیم رفت ...

احرام بستن، غسل خارج شدن از گناهان و قصد پاکی، کندن لباس گناه و کثرت، پوشیدن لباس طهارت و وحدت، بلی گفتن به طلب ذات اقدس اله، قصد تغییر و شروع مسیر جدید ...

فرار کردن، درک نیاز به فرار، درک محدود بودن زمان... چند سال عمری و در پس آن نامحدودی ... که هرچه در این زمان محدود انجام دهی، کم خواهد بود؛ چه در مقابل بی‌نهایت، هر عددی هیچ است؛ و این راز استغفار و توبه دائمی ... 

و ما زمان را چگونه می‌گذرانیم ؟! به متاع لهو و لعب دنیا ؟ کدامین تلاش ؟ به کدام هدف ؟ و این هدف در کدام راستا ؟ ... بگذریم از آنچه می‌گذرانیم نه به هدفی، نه در راستایی ...

به کدام سخن‌ها ؟ به کدام شنیدن‌ها ؟ کدام معرفت‌ها ؟

و طواف، 7 دوری که در هر طوف، آسمانی را باید پیمود تا به عرش رسید ... 

پشت مقام ابراهیم، نمازی چون پدر مسلمین خواندن، خلیلی که ملکوت آسمان‌ها و زمین را مشاهده کرد، از پس سیر آفاق و گذشتن از محدودها ... آن بزرگی که از فرزندش گذشت بی چون و چرا ... تسلیم محض بود ... خانواده‌اش را در بیابان بی آب و علفی رها کرد ... و آن‌ها را به ربّ سپرد ...

و آن‌گاه نوشیدن از آب زمزم... آبی که از خلوص جوشیدن گرفت، از حرکت پای حضرت اسماعیل کودک ...

و سعی ... گام برداشتن، هفت بار بین صفا و مروه حرکت کردن و دویدن... به امید آب حیات ... که حضرت هاجر بین این دو کوه می‌دوید، سرابی می‌دید و حرکت می‌کرد ... تا بعد از هفت بار، زمزم از زیر پای حضرت اسماعیل جوشش گرفت ...

بازهم فرار الی الله ...

تقصیر و کوتاه کردن از آن بخشی که از جسممان مرده است، ناخن گرفتن ...

6 روز در حرم رسول الله، درب خانه حضرت زهراء سلام‌الله علیها... بقیع ... روضة النبی ... 

6 روز مسجدالحرام ...

اللهم صل علی فاطمة و أبیها و بعلها و بنیها بعدد ما أحاط به علمک ...

خدایا چنان کن که فقط از برای تو بنویسیم ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد