بسم الله الرحمن الرحیم

سپاس و ستایش خداوندی راست که از دل سختی‌های خاک، دانه سیب را پرورش می‌دهد... در آن تاریکی‌ و هجوم حشرات از دانه سبی مراقبت می‌کند تا سر از خاک بردارد و دنیای جدیدی را کشف کند، پاک و منزه است پروردگاری که آب را مایه حیات قرار داد و آن را از آسمان بر خاک خشک شده فرو فرستاد تا حیات ببخشد...

5 ماه است که خلاف رویه وبلاگ ننگاشته‌ام!

از خویش بدر شدم، بدری در کناری خویش دارم، چندی است اندکی یاد گرفته‌ام چگونه باید بود، چگونه انسان در گام صفر بود، آن انسانی که لباس تقوا می‌تواند بپوشد ... مهارت‌های زندگی کردن را یاد می‌گیرم... مهارت بودن، نفس کشیدن، خوشبخت بودن و بسیاری که نه تجربه‌ای داشتم از آنها و نه می‌فهمیدم ...

و اکنون که به دین و بزرگان نظر می‌کنم استوارهایی هستند در نهایت ایستادگی، زندگی کردند به معنی زندگی و ابد را خواستند چونانکه ابد!

در این 5 ماه بسیار گذشت، بسیار یاد گرفتم، فکر کردم ... 

خطاهایم هرچقدر باشد، برای حرکت باید توانی باشد؛ خداوند آن را در توبه قرار داد، توبه‌ای که در آن سنگینی بار گناه، سبک می‌گردد؛ خویش را از سختی شیطانی که از آثار گناه است می‌زُدایم، پر و بال می‌گیرم و پرواز می‌کنم...

و با هم‌سر و هم‌راهم، مسیر تعالی را خواهم پیمود.

اللهم صل علی محمد و آل محمد