به نام خدا

نمی دانم چه سرّی است، زمانی که احساس بودن می کنی (از نوشتن مطلبی، یا گفتن سخنی، یا رفتن به زیارتی یا خواندن نماز با حسی یا ...) ناگهان به زمین می خوری... به گمانم این راز سر به مهر را قبلها هم اندیشه کرده بودم و نتیجه این بود هرآنچیزی که به ما استقلال از ذات اقدس اله بدهد سنگینمان می کند و سنگین بر زمین می افتد... پس باید هر آنچه که انجام می دهیم ما را سبکتر کند، سبکی به این معنا که خود را کمتر ببینیم و به خداوند بیشتر بیاندیشیم ...

نکته ای که در این مطلب میخواهم بگویم آنست که دریافتم آنکه به خودسازی پرداخت - و این خودسازی علاوه بر دین، حوزه های علم را هم در بر می گیرد - و در نتیجه به محتوا دست یافت، وقتی که می نویسد، ناگهان حجم اطلاعات از او فوران می کند! وقتی که سخن می گوید، همه تعجب می کنند و وقتی نقد یا پیشنهادی مطرح می کند همه تحسین می کنند و از سر ناچاری تأیید !

این نه از بابت هوشمندی خاص فرد است؛ بلکه به ایمان به توانمندیها و تلاش در جهت شناخت پارادیم موضوع هاست...

نگاه اندیشمند به جهان پیرامون خود دقیقاً همان است که گفتم! در هر موضوعی سعی می کند دریابد اصل چیست! اصالت کجاست، هنجارها چه هستند و چه بینشی وجود دارد ... و از طریق مقایسه این بینش با بینش خویش، استقبال از پیچیدگی و تفکر اقتضایی به خلاقیتی می رسد که همگان را متعجب می سازد ...

سالروز شهادت امام موسی بن جعفر تسلیت باد ...

و رسیدن مبعث « اول ما خلق الله » مبارک...

اللهم صل علی محمد و آل محمد