به نام خدا

این شبها، خوابهایی می بینم از جنس وحدت... که در آن بازهم برگشته ایم به آرمانهایمان. 

12 فروردین آرام آرام می رسد. روز رأی ملی به آگاهی، شور و شعور ...

و اینک 30 سالگی تمام و شروع 31 سالگی این رأی ... جوانی شده است رعنا... از زخم های درونی بیشتر ملتهب است تا زخم های بیرونی ... 

دشمنان احاطه اش کرده اند؛ و در درون خویش هر کسی داعیه دار راستی شده است و باطل خوانی دیگران ...

به یاد می آورد که گفت آن مرد باید قیام کرد به وحدت ... و باهم بودن سرّ سیمرغی است ... و این اعضا را چه شده کنون ؟ فراموش کردند که بعد هر سختی آسانی است ؟ تا همدیگر را در آغوش صفا نکشیم، به مروت وحدت نخواهیم رسید...

امان از روزی که حق و باطل بخوانیم هم را ... همه در یک کشتی هستیم، مباد که بی خردی به سوراخ کردن کشتی بپردازد در موج های بلا ...

می گویم انقلاب اسلامی ادامه دارد برخلاف نظر خانم توحیدلو، و این انقلاب مستقر نشده است... این آزادی نیست که از انقلاب می گذرد! بلکه انقلاب است که از آزادی می گذرد.... از آزادی انسان از نفس خویش... و آگاهی است که به انقلاب می انجامد... 

آری جوان انقلاب گر 31 سالگی اش آغاز شده و هنوز تا استقرار فاصله دارد، کیست که خطاها را نبیند ؟ باید برویم. با همت مضاعف در اندیشه و تفکر...

باید اندیشه ای نو بسازیم... البته اندیشه ای نو که بر پیکره تاریخ تجربه ها و گذشته هامان سوار باشد، نه بدعتی به کلام وسوسه انگیز و قهرمان پرور!

امیدم به ساختن است و هیچ خبری نمی تواند غم انگیزم کند در این راه ...

و فراموش نمی کنم هرچقدر بیشتر به خویش برگردی، جهان را آیینه ای بینی ...