به نام خدا

سال 1389 آغاز شد. سالی که قدم ها را باید محکم تر برداشت و از گنجینه عمر بیشتر استفاده کرد. 

تا وقتی که برای خود برنامه ای نداریم، فکری نداریم؛ زمان را از دست می دهیم. باید برای خود « برنامه زندگی » (Life Plan) بنگاریم. از چه نقطه ای می خواهیم به چه نقطه ای حرکت کنیم... اولویت های زندگی ما واقعاً چه مسائلی هستند ؟

وقتی که داشتم آرزوهای خود را می نوشتم، متوجه شدم چقدر از خودم و خواسته هایم دور شده ام و اکنون خوشحالم که باز می گردم به خودم، خودم هرچند بسیار نقص دارد، بسیار پر است از بدیها... اما می خواهم خودم را خوب بشناسم، رصد کنم، نقاط ضعف و قوت را شناسایی کنم... وقتش شده است که جدول SWOT را برای خود بنویسم! 

و حالا نوبت آن است که بنویسم از ایده آل هایم! از آرزوهایم ... بی آنکه به قول عزیزی رویاسالاری کنم! رویا پردازی کنم... غرق نمی شوم ... 

و قدم بعد نوشتن اینکه چگونه از اینکه هستم به آنکه باید برسم... بی نادیده گرفتن واقعیت هایم! بدی هایم و البته خوبی هایم ...

رادیو را روشن کرده ام، رادیو قرآن ... مرد اخلاقی سخن می گوید از بزرگمردی که روزانه 2 ساعت فقط به تفکر در احوال خویش می پرداخت و از ویژگی ها و تعاریفی که سایر بزرگان چون حضرت امام خمینی و آیت الله العظمی بهجت از وی کرده بودند ...

چه جالب است! 

بگذارید برای عیدی نکته ای را بگویم که فقط سئوال کنندگان درخواهند یافت ...


به مانند خیلی از هم سن های خویش، در چند سال گذشته این سئوال را می کردم که در دنیای مادی باید به کدام قله حرکت کنم؟! برنامه نویس شوم ؟ مدیر شوم ؟ تحلیل گر ؟ طراح ؟ خطاط ؟ ...

در پاسخ به این سئوال شاید ماهها و سالها گذشته... و اکنون به آن چیزی که همیشه در گوشه ذهنم تلألؤ می کرد رسیدم ... 

اگر  فقط « منحصراً » به خود بپردازیم؛ یعنی از قال و قیل مدرسه و دنیا خارج شویم و به وجود خود برسیم، همان وجودی که جهان برای او خلق شده است، آن زمان است که هر کجا باشی منشأ اثر خواهی بود! بهترین خواهی بود ... همان حدیثی که از حضرت زهراء برایمان نقل کرده بود دوستی به این مضمون « هرکس عبادات خالصش را برای خدا بفرستد، خدا بهترین مصلحتش را برایش خواهد فرستاد » (من اصعد الی الله خالص عبادته اهبط الله عزوجل الیه افضل مصلحته) و در عجب بودم از حدیث عنوان بصری که در آن دستور به تقدیر نکردن بنده برای خودش بود (وَ لاَ یُدَبِّرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ تَدْبِیرًا : بندة‌ خدا برای‌ خودش‌ مصلحت‌ اندیشی‌ و تدبیر نکند)  و اندیشه من که چگونه از تقدیر کردن برای خود نهی نموده است؟! آن هم در حدیثی به این عظمت که جزء توصیه های حضرت آیت الله قاضی بوده است ؟

اینجاست که اهمیت رجوع به خویش و تلاش صادقانه برای کشف گوهرهای درونی معنا می شود. اینجاست که معنی مردم مانند معادن طلا هستند بروز می کند ...

برای حرکت در این مسیر باید اطمینان کرد به کسانی که عمر خود را در راه خداوند صرف کردند و از همه چیز خود گذشتند... چه آنانی که در قید حیاتند همچون حضرت آیه الله جوادی آملی، حضرت علامه حسن زاده آملی و ... - که خداوند بر عمرشان بیفزاید - و چه آنانی که دار فانی دنیا را وداع گفته اند همچون حضرت امام خمینی، حضرت علامه طباطبایی، شهید مطهری و ...

هنوز هم دوست می دارم که زمانی از عمر را به شناخت کسانی بپردازم که همه جانشان غرق در حضرت اله بوده اند و از آنها بپرسم ...

که نظر در چهره عالِم، عبادت است ... و چه کسی این را درک می کند جز کسی که جوینده است ؟

ما مدعیان راه و پرچمداران، به کجا می رویم آخر و مقصدمان کجاست ؟ چطور ناخواسته درونمان را فراموش می کنیم به صرف اینکه فلان کس حرفی را زد که در نظرمان خنده دار است ؟

خدایا ما را به راه خود هدایت فرما.

بحثهای سیاسی این اطراف، از خودمان دورمان کرده! بیش از پیش ... چه سود آنکه را فریادها می زند برای دیگران اما خودش خالی است از انسانیت !؟
یادمان نرود زمانی می توانیم فریاد کنیم که خویش را ساخته باشیم! از حرکت حضرت آیت الله العظمی بروجردی، حضرت علامه طباطبایی و قیام امام خمینی یافتم این نکته را ... از صدای شهید بهشتی فهمیدم ...

تا خود را نسازیم، کاری از پیش نخواهیم برد ... 

حرف بازهم بسیار است، که خواهم نگاشت ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد.