به نام خدا

در ادامه متن قبل باید اشاره کنم؛ هنوز هم با تمام وجود به این اعتقاد دارم که هیچ امری مهمتر از اندیشه نیست و هیچ اندیشه ای برتر از خودشناسی نیست … بازی های روزگار، قبول شدنها و رد شدنها، عاشق شدنها، مرگها و تولدها، همه و همه نشانه هایی برای شروع تفکر در مورد انسان است! از کجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود …
اما چه می توان کرد… هرچقدر راجع به انسان فکر می کنم؛ بیشتر می فهمم که چه دنیای عمیقی است، چه خواسته هایی، چه نیازهایی…
و چه بسیارند کسانی که حوصله اندیشه راجع به خود را ندارند! چه بسیارند کسانی که خلوت روزانه شان با خودشان مرور رفتار دیگران است! چه بسیارند کسانی که خلوتشان لذتجویی از داشته های خودشان و اطرافیانشان است! چه بسیارند کسانی که تنهاییشان با توهم یاد کسی می گذرد …
و در این میان چه کم اند تفکر کنندگان در هستی انسان! در خواسته ها و برآورده کننده های آنها … در کثرت گرایی یا وحدت گرایی انسان…
کتمان نمی کنم که بسیار در بازی روزگار غرق شدم و خودم را فراموش کردم ... و چگونه می توان آینده را پیش بینی کرد! جز آنکه همینک را دریافت و تمنای رشد داشت ... و امید به اقیانوس بی پایان رحمتش ... 

اللهم صل علی محمد و آل محمد