تمنای دیده شدن...

تمنای جهانی را متوجه خود ساختن ! بهانه جالبی برای زیستن بسیاری است... اما بعد توجه، نوبت بی توجهی است ... کش و قوس ناز و نیاز در این تبلور می یابد ؟

نمی دانم ! 

مثل آهنربایی که با همه وجود جذب می کند اما بعد از جذب ناگهان گویی از کار می افتد! انگار فقط قرار بوده « برباید » و بعدش هیچ ؟ ...

شاید همین جاست که می گویند « بودن » مهمتر از « شدن » است ! و « ماندن » مهمتر از « بودن » !

در معبود خواهی هم همین است! تا احساس نزدیکی حاصل شد؛ گویی کار تمام شده است ... 

نگاه منتظر، نگاه منتظر کلام، نگاه منتظر پاسخ ... اما سکوت، سکوت پاسخ ناشایسته ای است ...

بعد نوشت :

چقدر از همین خصلت « خواستن دیده شدن » تجارت ایجاد شده است !