به نام خدا
نمایندگی فعال رنگ شیطان

بازهم گناه! ... گناه و بازهم گناه ! آن هم در این ماه بزرگ که خداوند بر تمامی بندگانش منت نهاده است ... ماهی که خداوند بندگانش را به مهمانی بزرگی دعوت نموده و از سفره پر ز لطفش بر بندگانش لطف نموده ... اما نمی دانم که چه باید گفت و چه باید کرد! دریغا که چند سالی است که گرفتار یک مشکلم و خدا بهتر می داند که مشکل من چیست! در رفع این مشکل هرچه کردم بی سود بود و هرچند مدتی خُلق خود را به آداب دینش مزین می کردم بی فایده می نمود و به سادگی، شیطان و نفس - این دو بزرگ امتحان کنندگان خداوند - مرا به قعر حیوانیت می فرستادند !
بازهم تلاش برای برگشت به انسانیت ادامه داشت و بازهم افتادن در قعر حیوانیت تکرار !
آنقدر توبه و توبه از گناه و توبه از توبه کردم که دل دیگر نای لحظه ای نفس کشیدن هم ندارد ... این شبهای گرانقدر  و گرانسنگ هم رو به پایان است و وای بر من که این ماه را اینگونه گذراندم! آنکه در ماه نعمات خداوند اینگونه است وای به حال روزگاری که شیطان از بندهایش آزاد شود !!! خدا رحم کند ... خوشا بحال بندگانی که لحظه لحظه عمرشان عروج به بلندای انسانیت است نه چون من سقوط به دره حیوانیت ...
سالها می گذرد از آشنایی من با دوست ... دریغا که نجواهایم را او فراموش کرده ... و مرا اینگونه تنها گذاشته ... تنهایم گذاشتی ؟
چه بگویم ! که نگذاشتی ... لیک قصور خود را برگردن تو می نهم مگر نه اینکه تو منی و من توام و اصلا" منی در کار نیست مولای من ؟
تو که می دانی لحظه ای اگه مرا در نیابی آنچنان از تو دور می شوم چرا اینگونه می کنی ؟
سالها، ماهها، هفته ها، روزها می گذرد و من کماکان در ضعف خود می لغزم و هیچ امیدی ندارم ...