تا به کی ای شکر چو تن بی دل و جان فغان کنم

چند ز برگ ریز غم زرد شوم خزان کنم(مولوی)

هنوز هم باورم نشده! به خاطر یه دعوایی که اصلاً فکرش رو هم نمی کردم، اون هم در زمانی که بشدت به هم نیازمند بودیم؛ از هم دور شدیم... 

نمی دونم دعوا بود، سوء تفاهم ... یا هر چیز دیگه ای ... ایامی هست که جواب من رو نمی ده ... هر sms ای که می زنم یا تماسی که می گیرم... حتی وقتی منتظر میشم ببینمش اما نگاه از من بر می گردونه ...

خیلی بهم سخت می گذره ... 

"باور کن هرگز تو رو فراموش نکردم... من رو ببخش بابت همه اذیت کردن هام... می دونم جز اذیت چیزی برات ندارم ... "