الا یا ایها الساقی ادر کأسا و ناولها

که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

شاید هرگز فکر نمی کردم که به این حد از وابستگی برسیم... الان سعی می کنم با همه مشکلاتی که دارم براش SMS بزنم... و بعضی وقتها هم زنگ می زنم ...
شاید باید خودم رو بیشتر نگه دارم در تماسها! نمی دونم... مثلاً یه پسر قاعدتاً باید کمتر در تماس باشه؛ ولی من این روحیات رو نمی پسندم! تا جایی که بتونم ازش سراغ می گیرم... با اینکه سری پیش گفت : چرا اینقدر زنگ می زنی!؟ شاید یکم ناراحت شدم ولی خب اشکالی نداره ... باید بدونه که من چقدر بهش علاقه دارم ...

"قربونت برم... به قول دوستم به قول بزرگی واژه ها چقدر فقیرند... چطور اونچه رو که در دلم میگذره برات بگم ... کاش هیچ وقت پرده ای نبود و حقیقت عیان بود تا خودت می دیدی ... "


(۶)