به نام خدا

این بر هیچ کس پوشیده نیست که حضور دائمی هر امری باعث نادیده گرفتن آن می گردد. معمول ترین مثال « سلامتی » است. با پذیرش این گزاره حضور دائمی معشوق در کنار عاشق سبب نادیده گرفتن معشوق از سوی عاشق می گردد.
اما وجود حرکت در عالم هستی، باعث دوری و نزدیکی عاشق و معشوق از هم می گردد و در پس هر نازی، نیازی و هر نیازی نازی. این چرخ چنان می چرخد و عاشق و معشوق در دوطرف این مسیر هرکدام به طرف دیگری حرکت می کند و با گذر شب و روز جای انها عوض می گردد. از بودن در این مسیر لذت می جویند و از تلاش خویش خرسنداند...
زهرهایی که برای عاشق چون عسل چشیدنی است و درد هجرانی که برای عاشق تحملش برای دیدن لحظه ای معشوق چون درمانی است ...

در این حالت معشوق که گامی بالاتر از عاشق است؛ خواسته هایی از عاشق مطرح می کند... خواسته هایی که در آن به سختی افتادن معشوق هویداست ... اما جز در جهت رشد عاشق نیست ...

(٢)