به نام خدا

زمانی که می خوانی و پروازی تو را در بر می گیرد! وقتی به اندازه ی همه کلمات هستی سخن داری ...

آنگاه که می بینی جهانی به وسعت اندیشه ها را به ارضای نیازهای کوچکی محدود نموده ای ...

باید فکر کنی چه باید کرد !

سوختن عاشق در فراق زمینه ای برای گذشتن از داشته های عاشق است ...

گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی        

جمع نیم  شمع نیم  دود پراکنده شدم

گفت که تو سر مست نه ای  رو که از این دست نه ای        

 رفتم و سر مست شدم  وز طرب آکنده شدم

گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای    

پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

گفت که تو شیخ و سری پیش رو و راهبری       

 شیخ نیم پیش نیم  امر ترا بنده شدم

گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی        

گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم 

گفت که تو با بال و پری من پرو بالت ندهم     

در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم