به نام خدا

سلام.

فارغ از همه خواستن ها، براستی چه کار می کنم ؟ با اوج گرفتن امروزم در هدف؛ باید لحظه ای بایستم... 
در ذهنم جرقه ای به کوله بار اندیشه هایم خورده است! اندیشه هایی که از بس نم بارانی را هم ندیده اند، خشک شده اند ...

آتش گرفت ...

ما درس سحر در ره میخانه نهادیم
محصول دعا  در ره جانانه نهادیم

در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش
این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم 

 


ذهنم مشغول شده، قطعاً فارغ از تفکر که عبادتی دارای شأن عظیم است؛ مهربانی و خوش اخلاقی که سعی کرده ایم عادتمان شود...
نزدیکی به خود باریتعالی با عبادات چه ؟
به این فکر می کنم که چه کسی در نزد خداوند مقرب تر است ؟
و مگر نه اینکه برای قرب به او باید سبقت جُست از یکدیگر و حضرت علی چنان می خواهد در دعای کمیل ... ؟
و مگر نه اینکه راه به سوی خدا مرکبش جز به نماز شب نیست ؟
و مگر نه اینکه با نوافل امکان نزدیکی به خداوند مهیاست ؟
و روزه های مستحبی ؟
غفلت از اینها چه جایگاهی دارد ؟
هنوز نتوانسته ام نگرانی ام را به واژه ها تبدیل کنم ... از تفکری که مرا از قرب خداوند دور نماید هراسانم ... که این تفکر گفتمان زندگیم شود ...
و گفتمان تغییر مسیر ایجاد می کند ...
پس باید مقرب شد ... اما با گناه چگونه ؟ و وقتی چشمانم عادت کرده و لبانم !
نگاهم ...
عطش روحم به محدود طلبی ...

نگرانم ...
احساس می کنم می فهمم! حال سختی ها را در می یابم ... و می فهمم چقدر حق داشته اند آنها که کنج عزلت می گرفتند و ما چه راحت آنها را سخره می کردیم ...

حالا می فهمم ...
وقتی سرت به جلسات مشغول شد، به خواندن کتابهای روز، و از خدای خود غافل شدی ... 
وقتی جلسات بحث تشکیل دادی و از این جلسات نزدیکی به خدا را استشمام کردی حال آنکه راه نزدیکی به خداوند مشخص شده است ...

برایم عجیب شده! تا وقتی که حرف از هدف است می گوییم سختی بکشیم ! چه اشکالی دارد ... با همه جان هم سختی را تحمل می کنیم ... 
اما زمانی که نزدیکی به خداوند قرار است ... ناگهان یاد حدیث امام علی می افتیم که در مستحبات به خود سخت نگیرید ... فکر می کنم معنای سخت گرفتن را هم اشتباه فهمیدیم! از کوچکترین کار مستحبی به بهانه همراه نبودن دل گریزانیم ! 

نگاه کن به خویش! ای انسان پر مدعا ... به جای آنکه دل خویش را همراه حضرت حق کنی به بهانه همراه نبودنش سوی دنیا رو می کنی ...
تو کجا و جایگاه مقربان کجا ...

 فأقم وجهک للدین را للدنیا نموده ای و لاف نزدیکی به خدا می زنی از طریق دنیا ... چگونه دنیا کورت کرده و شیطان اعمالت را برایت زیبا ساخته ؟
مگر نمی بینی که چه راحت در دام شیطان می افتی ؟ اگه در جایگاه مطمئنی هستی پس این گناهان از کیست و چگونه ؟

مگر بارها از خود نمی پرسیدی چطور به گناه می افتم ؟
شد نگاهی به مسیر خود بیاندازی و راه را برانداز کنی ؟

 چند سال از عمر تو می گذرد ؟
بلند شو ...
از خواب غفلت برخیز تا عمر جوانی ات باقی است ...
روی به سمت حضرت حق برگردان ...
از گناهان استغفار کن و راه اصلاح در پیش گیر ...
 

بازهم حرکتی نو و امیدی نو ...

من چرا از مقربین نباشم ؟
مگر چه کم دارم ؟
چرا من جزو انتخابهای پروردگارم برای جهان هستی نباشم ؟

الهی به امید تو ...
 
خود را با کمک به دیگران به فریب می اندازی که چنان رشد نموده ای! و خود را رشد یافته تلقی می کنی ... ؟
حال آنکه دیده ای در این کمک ها چه بسیار که پایت لغزیده و پرت شده ای ...
آه چه سخت است فهم خسران !
خدایا امان به تو ....
اللهم انی اسئلک الامان ...
امان !
چه قیامت سختی خواهد بود ...
فهم به خسران، آتشی است که جان را می سوزاند ...
فراموش نکن خود را هانی ...
 
لااله الا انت سبحانک انی کنت من الظالمین