به نام خدا

و اینک چه غرق نیاز گشته ام؛ نیازی ناشناخته، نیازی که سیری نپذیرد …
نشناختن آن دردی و شناخت و درمان نداشتنش دردی فزون تر …
که انسان می طلبد آسانی را و طعم سختی را پس می زند زمانی که خوی خویش را به لذتها عادت داده است …
و خروج از این عادتها، پرواز به سوی جاودانگی …
هیچ کس و هیچ چیز اغنایم نمی کند …

آه تو کدام هدفی هستی که نشناخته سویت پرواز می کنم ؟