بسم الله الرحمن الرحیم

از باب « وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ ﴿١١﴾ » (سوره مبارکه ضحی : و نعمتهای پروردگارت را بازگو کن)...
عجب روزگار قریبی است! بالا و پایین رفتن روزها را در می یابم و « یوم لک و یوم علیک » حضرت علی* برایم بیش از پیش روشن گشته است ...

براستی حتی زمانی که هدفگذاری کرده ای و قصد قربت نموده ای و حرکت را آغاز؛ باز هم روزگار همینگونه با تو خواهد بود! دانستن رازهای آفرینش همواره از جذابیتهایی بوده که برایم اهمیتی فراوان داشته است ... و این که روزگار این گونه با انسان می کند خود سری از اسرار است ... و این که در این حدیث شریفه « یوم » چه تعبیر شود و برای هر کسی چگونه؛ خود بحثی جداست !

شادی وجودم را فراگرفته... بازهم لطف خدا را می بینم مثل همیشه! و شاید کنون بیشتر ...
امیدم به حضرت حق روز افزون و دوستانم ...
وقتی به بار مسئولیتها می اندیشم، ناخودآگاه به خود فرو می روم اما نمی گذارم افسردگی غالب شود و با حرکتی سعی در رشد خویش می کنم ...

اندیشه های منفی را از ذهن دور می کنم، هر آنچه از بدی که گمان می کنم هستم و این کمکم می کند تا تصویری از خود داشته باشم سراسر پاکی و این تصویر عبداللهی را با خود به همراه داشته باشم ... هرچند که گاهی چون خلاف عادتها و میلهایم است سختم می شود ...

دوستانم در حال تأسیس شرکت جدیدی هستند، خدا را شکر همه خوب اند... و شاداب و پرانرژی ....

با اینکه مدتها بود از بحث انسان شناسی و خودشناسی، فطرت و بی نهایت طلبی با کسی سخن نگفته بودم؛ اما این چند وقت به بهانه های متفاوت صحبت کردم ...
یادم می آید در یکی از اردوهای جنوب حاج آقای غرائی (که از سیره تفحص شهداست و خداوند حفظش کند) مدام به اتوبوس خانم ها می رفت! من هم که بودنش را غنیمتی برای خویش می دانستم چندین بار به کنایه گفتم حاج آقا چه می کنی ! که گفت : خانم ها، مادران آینده اند و اگر تغییری در آنها حاصل شود ...
چه دریچه ی نگاه جالبی بود؛ بعد آن با دوست قدیمی و استادمان هم صحبتی کردم و او هم کمابیش موافق بود و از آن زمان بحث هایم با خانم ها بیشتر شد، هر چند که ترسم از جهنم نیز بیشتر ...
بهرحال؛ بگذریم از مشکلاتی که این بحث ها برایم پیش آورد! از دعوای نادانسته در ورودی خانه مان که بگذریم و تبعات آن که تاکنون و حتی پیام های پست قبلی قابل مشاهده است؛ تا سردرد ها و بهم ریختگی های برنامه های خودم به دلیل صحبت از مقامی بالا نمودن ... هر چند که جز خیر نخواستم برایشان، اما ... و هنوز هم نگران همه هستم ! آنهایی که با دوستی مرا ترک کرده و زندگی خویش پی گرفته اند؛ آنهایی که همینک در ارتباطم با ایشان و در نهایت آنی که بر من خروشید و هر چه خواست گفت و رفت ... همه را به خدا سپردم و از خدا طلب رشد لحظه لحظه و آن به آن برایشان می کنم...

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

و برای کسی که می دانم این خطوط را با عشق می خواند این بیت را می خوانم تا بداند عشق من وسعتی به اندازه همه جهان دارد، و او به تنهایی نمی تواند آن را پر کند ...  شاید در این عشق بیراهه هم رفته باشم اما هدفم روشن است ... باید بداند خواستنم از برای او، خواستنی در جهت عبودیت حضرت حق بوده و اینک ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد

در این چند وقت فرصتهای کاری زیادی برایم پیش آمده؛ اما فعلاً همه را به قصد کنکور ارشد به تعویق انداخته ام ... که امیدم به فضل الهی است...

* اشاره به حدیث حضرت علی که می فرمایند : « الدهر يومان يوم لک و يوم عليک » روزگار دو روز است، روزی با تو و روزی علیه تو...