به نام خدا
 
رحلت جانگداز دو بزرگوار، رخت سیاه محرم حسینی را کامل کرد ... آیت الله مجتهدی تهرانی و علامه بزرگوار سیدجعفر شهیدی ...
هنوز فراموش نمی کنم که سیمای قیام حسینی را از کتاب پر از حقیقت « قیام حسینی » استاد شهیدی یافتم و ترجمه بلیغ نهج البلاغه ...

اندکی فکرم مشغول شده بود به حقوق بشر، به جذابیتهای دموکراسی امروزی، دنیای به هم پیچیده فناوری اطلاعات و شبکه های اطلاعاتی ...
چقدر حرف زیاد شده است و اسوه ها گوناگون ...
و خدا را شاکرم در این روزگار که اخلاص مجتهدی ها و شهیدی ها را به زیباترین و فاخرترین جملات از « قبض و بسط »‌گرفته تا « پلورالیزم دینی » و انواع جدید آن نمی دهم !
که بزرگان ما همه شهره آفاق بودند به اخلاص و یکرنگی ...
چیزی که در این دنیای شیشه ای و مجازی کمتر دیده می شود....
به انگار دغدغه روزمره بسیاری فقط شده دنبال کردن خبرها و یافتن نقص ها ! عده دیگر به ستایش نامردی مشغول و برخی گم شدگان هوس باز امروزی ...

جمله جالبی از وبلاگ دوستی (هویت) یافتم که بسیاری از مشکلاتم حل شد !
برتراند راسل می گوید :
 مـن حاضـر نیستــم بـرای عقایدم کشتـه شوم، زیــرا ممکـن است عقـاید من اشتبـاه باشنــد.

حالا می فهمم که چطور ممکن است یک فیلسوف هم به اشتباه برود ! همیشه فکر می کردم قاعدتاً فیلسوفان باید به هم برسند ! متفکرین ... اما یافته بودم که باید اختلافی عمیق در نحوه نگرش به جستجوی راه وجود داشته باشد که اینها را از هم تفکیک و گاه کسی را تا انتهای گمراهی می برد ...
واقعاً چقدر به عقیده ام ایمان دارم ؟ به هدفم ؟ به آرزوهایم ؟
این جمله برتراند راسل دقیقاْ اولین مرز انسانیت است! به راستی اگر من نمی دانم عقیده ایم درست است یا اشتباه، چطور گذر عمر می کنم !؟؟؟
چقدر محرم نزدیک به ایمان به هدف است ! آنجا که عمر سعد هم شبانه با خویش نجوا می کند که با حسین بروم یا حکومت ...
و آنجایی که حر ...
و داستان ادامه دارد...
کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا ...