به نام خدا
عید فطر مبارک؛ هرچند در این عیدی که لقاء الله روزه داران به حساب می اومد، نصیب و حظی که بردم خیلی کم بود و حسرتش بر دلم مونده ...
راستش چیزی که باعث شد سنت شکنی کنم و زود وبلاگ رو به روز کنم؛ چیزی هست به اسم تجربه و تکرار اون !
راستش خیلی فکر کردم ! فهمیدم آدمها سه نوع اند؛ دسته ای تجربه می کنن و دیگه تجربه نمی کنن و زندگیشون همش پیشرفته؛ عده ای تجربه می کنن و دائماً تجربه می کنن و دائم تجربه ! و عده آخر هم بین این دو دسته !
تقریباً دیگه حالم داره از هر چی بین یک و صفر زیستن هست بهم میخوره؛ اون هم بین یک و صفری که جهت گیری نداره و به قولی مثل « مذبذبین بین ذلک » هست! مثل پشه هایی که دور گاو می چرخن ! پشه یه بعدی راستی ...
از قرار معلوم واضح هست که زیاد خوب نیستم؛ ولی خب اینم دیگه ! چه کنم ...
در کنار بحثهای مربوط به « تصویر ذهنی » که من رو با خودم رو در رو کرده، ماشاءالله این انسانی که خدا آفریده که دو ملیون و پونصد هزار تا جنبه داره و تا به یکیش بپردازی اون یکی از دستت درمیره و منی که اهل تجربه و تجربه و خطا هستم (!) در گردباد وجود خودم گم شدم ! - در حالی که درک وجود انسان سهل ممتنع هست و من هنوز قسمت ممتنعش رو انتخاب کردم !
بگذریم .
راستی کسی گفته بود که این وبلاگ در راستای چیزی که باید می بود نیست !؟ کدوم راستا ؟ این وبلاگ از اول راستایی نداشته ! نه سیاسی نه مذهبی نه اجتماعی نه فرهنگی نه نظامی (!) و نه هیچ چیز دیگه ... این وبلاگ وامدار شخصیت خودم بوده و کماکان هم بر همین سیر حرکت می کنه ...
این گونه مطلب ها رو که شاید خوندنش خسته کننده هست رو برای کسی نمی فرستم؛ ایشالا باشه تا مطلب بعدی که در وبلاگ قرار می دم ...
اما این حقیقت که گذر از تجربه ها و عدم تکرار اونها باعث پیشرفت عجیبی در انسان می شه و در عوض تکرار تجربه ها باعث افت شدید میشه خودش مسئله ای هست که بعداً روش بیشتر صحبت می کنم ...
در پناه حق باشین
داشتم فکر می کردم چرا از دوست می نالید! حالا می فهمم؛ وقتی دوستی داری که اینطور می کنه باهات ... دل آدم می گیره و میشکنه ... بگذریم.