به اسم الله واحد؛ نه اله من که « أفرأیت من اتخذا الهه هواه » سنگین می نماید ...

طبیعی شده که هرکس بعد از شناخته شدنش با واژگان رفتاری، گفتاری اش توسط دیگران؛ از خود فاصله می گیرد و می شود آنچه دیگران اندیشه می کنند ...
اینجاست که جنبه دیگری از حرّیت معنا می شود و آن خود بودن است در هر شرایطی، چونان که استاد علی صفایی می گفت انسان نباید عبد و بنده شرایط باشد !
توضیح اینکه از کودکی در محیط خانواده و دوستان،  رفتارهایی از خودمان بروز می دهیم که گاهی اوقات عیناْ تقلید شده از دیگران است، و مطابق آنها شناخته می شویم ... مدتی می گذرد. در سنین جوانی ناگهان بسیاری از رفتارهای قبلی را قالب خویش نمی بینیم؛ پس دست به انتخابی دیگر می زنیم و کس دیگری می شویم ... نوع دیگری رفتار می کنیم و این را که دیگران ما را متفاوت می بینند برایمان لذت بخش است و احساس بزرگی می کنیم ... این تفاوتها اتفاق می افتد تا زمانی که به سطح رضایت دلخواهی از بازخورد دیگران با خود می رسیم ! البته این نکته مهم فراموش نشود که گاهی اوقات نارضایتی دیگران برای ما خواستنی می شود ... و طوری رفتار می کنیم که اینگونه شود، یعنی می گردیم بنده دیگری ...

آنچه که گفته شد از برای خودم بود که بگویم وبلاگ را برای خودم راه انداختم و توجه به مخاطب، مرا از خویش غافل نمی کند!
پس می نویسم ... که من نیز گرفتارم و « ان النفس لأماره بالسوء الا ما رحم ربی » حرف اول و آخرم است ...
اما امان که نفس را آزاد کردم تا لذت بجویم پس اسیرم کرده و شده ام شیطان ممثل ! که گویی هر رفتارم؛ از نگاه و سخن گرفته تا جان و دل در اختیار اوست و بی اراده شده ام چونان عروسکی که به دستان او می چرخم ! ... و می دانم از چه اینگونه شده ام؛ بی توجه شدم و سست؛ آه که از گناه باید بنالم و از واجب ها ...
این سخنان را هم نمی دانم؛ شاید از برای این است که با خود بگویم وجدانم (!) بیدار است ... اما وجدانی را که اسیر است چه سود! پس باید به او جولان دهی تا سخن بگوید تا آرام گردد که انصافاْ نیز چنین می گردد ... خدایا نکند مرا در مکر خود وارد کنی و نکند مُهر بر این دل زنی که طاقتم نیست ...
نمی دانم چطور مرا طاقت گناه از پس گناه آمده ؟ چطور غفلت را چون مِی؛  نوشم و لذت می جویم و طاقتم به سر نمی آید ؟
ای خدا ... چرا سراغی از تو نمی گیرم ؟ از تو که نومید نشده و نمی شوم هرگز ... لیکن از خودم ... خدایا امیدم زیاد است ! می بینی ؟
الهی... اِرحم؛ خدایا غلط کردم، نکند که از این عبد که شیطان را معبود خود گرفته رو بر گردانی ... آخر مگر این بنده تو چه دارد ؟ خدایا این بنده چیست که از او رو برگردانی ؟ خدایا ...
رحم کن بر من ... رحم کردنی که در آن؛ دلم با همه دنیا شدگی اش یادت کند ... اشکهایم مدتهاست برای غیر تو می ریزد و احساسم ... احساسم روزهاست برای دیگران شده ... و نگاهم را شیطان دزدیده و نمازم را ...

اللهم صل علی محمد و آل محمد ....
« ... و لو أنهم اذ ظلموا أنفسهم جاؤوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما » (نساء - ۶۵)
« ... و اگر هنگامی که بر نفسهایشان ستم می کنند؛ نزد تو آیند، پس از الله طلب غفران کنند و رسول برای آنها طلب غفران کند، خدا را بسیار توبه کننده و مهربان خواهند یافت »
... راستی این از جمله آیاتی هست که نشان دهنده این هست که برای بخشیده شدن باید به نزد پیامبر رفت ! و الان ...